27 اسفند, 1394

نخبه گرایی لازمه توسعه با اقتصاد دانش بنیان

مقوله توسعه از دیرباز تا به اکنون دغدغه مشترک بیشتر کشورهای نظام بین الملل به شمار می رود بطوریکه تمرکز نظام مدیریتی همه دولت ها ی نظام جهانی در نهایت به سمت مقوله توسعه ختم می شود.

مقوله توسعه از دیرباز تا به اکنون دغدغه مشترک بیشتر کشورهای نظام بین الملل به شمار می رود بطوریکه تمرکز نظام مدیریتی همه دولت ها ی نظام جهانی در نهایت به سمت مقوله توسعه ختم می شود و همه تلاشهای دولت ها در حوزه های سیاسی و فرهنگی در مروادات نظام بین الملل با یکدیگر با نیت و مقصود برآیند اقتصادی و با هدف توسعه صورت می گیرد و همه اینها در رسالت و فلسفه وجودی ماهیت دولت در چایگاه تنها منبع تامین امنیت زیستی جمعیت (شاخص پایه ای معنا بخشی دولت) به شمار می رود.

در همین راستا بطور معمول از ادوار گذشته یک بستر واحد جهانی برای نیل به توسعه بعنوان نسخه مورد اجماع همگانی وجود داشته است که برای مدت زمان طولانی از عصر دولت- شهری (city-state) تا دولت- امپراطوری (empire-state) بستر توسعه دولتها اقتصاد کشاورزی بوده است و برخورداری از منابع مرغوب کشاورزی (زمین زراعی مرغوب، آب و هوای مطبوع ) پشتوانه دولتها در دستیابی به فرآیند توسعه به شمار می رفته است. دول متنعم از این موهبت الهی با سرمایه گذاری بهینه از قابلیت سلطه هژمونیک در نظام جهانی وقت برخوردار می شدند.

در واقع مبنای عصر اقتصاد کشاورزی بعنوان پیش شرط لازم برای آن زمین مرغوب و قابل کشت با تنوع محصولات غذایی گوناگون به شمار می رفت و حتی سده های مدیدی سیاست خارجی دولت- امپراطوریها متمرکز بر امپریالیسم زمینهای مرغوب قابل کشت بود که تحت عنوان نبرد ژئوپلتیک یاد می شد و در این راستا می توان از امپراطوریهای روم و پارس تا به امپراطوری اخیر عثمانی اشاره نمود.

البته در قرون معاصر نیر از اهمیت اقتصاد کشاورزی کاسته نشده است و بر مبنای تناسب سبک زندگی جامعه انسانی به لحاظ سیاستگذاری اقتصادی در الویتهای ثانی سیاست توسعه ای نظام جهانی قرار گرفته است و با تداوم مسیر فرآیند توسعه در نظام بین الملل و تثبیت و اهمیت آن برای بازیگران نظام بین الملل (states) مسیر توسعه نیز به تناسب سبک و سیاق زیستی جمعیت (poplour) دچار دگردیسی شده و با ذائقه جامعه انسانی هماهنگ گردید که این روند بلاخص پس از نظام نوین وستفالیایی و شکل گیری دولت- ملت ها ( nation-state ) بیشتر مورد توجه قرار گرفته و مسیر توسعه نظام جهانی بر محور اقتصاد صنعتی تعریف گرید و موج صنعتی سازی و گسترش صنعت در دو بعد سخت افزاری و نرم افزاری در دستور کار دولتهای نظام جهانی قرار گرفت.

این روند با انقلاب صنعتی درحوزه نساجی نضج گرفت و با تولید ماشین های تولیدی متنوع قوام یافت و همسو با شتاب عصر صنعتی سازی در بعد سخت افزاری، تربیت و تولید نیروی انسانی ماهر صنعتی (skill worker) در کنار پرورش متخصصان تئوریکی بعنوان پایه و فونداسیون رشد اقتصاد صنعتی برای ورود به ریل توسعه ، در دستور استراتژیک دولتهای سیستم بین الملل قرار گرفت. به همین ترتیب زندگی جامعه انسانی عملا وارد عصر صنعتی شده و بازده اقتصاد صنعتی در مقابل اقتصاد طبیعی کشاورزی بمراتب فزونی یافت و دولت هایی که در این فرآیند پیشگام بودند بنیان اقتصاد خود را تقویت نموده و توانستند در عرصه نظام بین الملل بعنوان یک اقتصاد برتر ظاهر شده و سلطه هژمونیک خود را در سایر حوزه ها نیز اعمال کنند و بر نقش راستین دولت در جهت تامین کیفیت عالی زیستی (life quality) برای شهروندان شان تاکید کرده و در عرصه نظام جهانی نیز در جایگاه یک دولت الگو و پیلوت ظاهر شوند.

در مقابل دولت هایی که از این مقوله غفلت ورزیدند و مساله تناسب تنگاتنگ زمان با توسعه اقتصادی را نادیده انگاشته و همچنان فرآیند توسعه را در بستر اقتصاد تک ساحتی کشاورزی و یا بطور کلی بر منابع موهبتی زیر زمینی متمرکز ساختند در نهایت در دراز مدت گرفتار بیماری مهلک هلندی (douch disease) شده و از فرآیند توسعه باز ماندند.

با این حال مقوله توسعه در مفهوم یک پروسه در مسیر زمان به پویایی خود ادامه می داد و هیچ الزام و تعهدی در پوشش همه دولت های نظام بین الملل در همسویی با خود نمی پنداشت و دولت های پیشگام در فرآیند توسعه که گام های پیشین را متناسب با ذائقه جمعیت انسانی به پیش برده بودند و تحقیقا بعنوان یک دولت توسعه یافته به شمار می رفتند، با این شرایط به فاز الگوسازی توسعه راه یافته و هم اکنون نیز با گذر از گام دوم توسعه در قالب اقتصاد صنعتی و هماهنگی کامل با ساز و کار آن ، گام سوم توسعه را نیز همچنان با تناسب بافت جمعیتی تحت عنوان اقتصاد دانش بنیان تعریف و تثبیت ساختند و در این بستر از سالیان گذشته فرآیند توسعه خود را به آن سمت معطوف داشته اند.

بطور کلی ورود به حوزه اقتصاد دانش بنیان در حالت فراگیر در آسیای جنوب شرقی نهادینه شد. بدین صورت که تمرکز اقتصادی شان را بر ذهن های خلاق جامعه انسانی بنا نهاده و پایه رشد اقتصادی خود را از دارایی های فیزیکی به سمت دارایی های فکری گسیل داشتند و با سیاست گذاری بهینه ، فرصت را برای حضور نخبگان در تصمیم گیری و تصمیم سازی های کلان دولتی فراهم آوردند و با این اوصاف نظام بین الملل به یکباره شاهد عرض اندام کشورهای خرد آسیای شرق دور و جنوب شرق در قامت یک قدرت اقتصادی جهانی گردید که سهم بزرگی از تحارت جهانی را نیز به خود اختصاص داده بودند و با ورود جمهوری خلق چین با نیروی انسانی خلاق گسترده به صف دولتهای با اقتصاد نوین، انقلاب عظیمی در اقتصاد دانش بنیان اتفاق افتاد و عملا فضای توسعه نظام بین الملل از حوزه اقتصاد صنعتی وارد اقتصاد دانش بنیان گردید.

در واقع امروزه سهم اقتصاد دانش بنیان (knowledge economy) در امر توسعه دولت های نظام جهانی در کنار اقتصادهای پیشین چشمگیر می باشد و به جهت بازده بسیار بالا و هزینه نسبتا پایین سیاست اقتصادی دولتها در راستای صعود به فاز توسعه ، به سمت اقتصاد دانش بنیان متمایل گشته است و در این راستا دولتهای هوشمند نظام بین الملل با درک مزایای بی نظیر و بازده چمشگیر اقتصاد دانش بنیان ، فضای بهینه اجتماعی را برای تقویت و رشد مقیاس نخبگی جوامع شان فراهم آورده و بدنبال بستر سازی برای ظهور استعدادهای نهفته موجود در جامعه شان هستند و عمیقا بر روی آن سرمایه گذاری کرده اند و حتی یکی از سیاستهای جهانی شان را در جذب و شکار نخبگان سایر جوامع قرار داده اند.

در واقع با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که مبنای توسعه ، امروزه بر عنصر فکر و اندیشه بنا نهاده شده است. بر خلاف دوره های پیشین که بیشتر بر عناصر مادی و فیزیکی متکی بود ، جوامعی که به لحاظ اجتماعی از شرایط مناسب برای تقویت اراده نخبگان خود برخوردار باشند، مسلما در آینده نزدیک در فرآیند توسعه پیشگام بوده و از قابلیت یک دولت الگوساز برخوردار خواهند بود.

بستر توصیفی فوق در ارتباط با ارج نهادن به طبقه نخبه جامعه از مدتها پیش در جوامع نظام سلطه بصورت یک فرهنگ فراگیر اجتماعی درآمده است و در این مقوله نیز جهان غرب به نوعی جلودار بوده و یک گام از بقیه دول نظام بین الملل جلوتر است گامی که هسته اصلی اقتصاد دانش بنیان را تشکیل می دهد و این همان نکته طلایی ( golden point ) است که بایستی کشورهای در حال توسعه جهان سوم به اهمیت این موضوع آگاهی یافته و ثروت نوین ( نیروی انسانی نخبه ) موجود در جوامع خود را دریابند و در این جهت دولتهایی که سیاستهای خود را بر محور چشم انداز ترسیمی اعمال می کنند، نقش شان در درک و اهمیت مفهوم اقتصاد دانش بنیان مضاعف می گردد. بنابراین بایستی یک گوشه ای از برنامه های خود را به سمت کیفیت زیستی نخبگان معطوف بدارند تا از پویایی سرمایه اقتصادی دانش بنیان یا همان اقتصاد ارزان بهره مند گردند.

در نهایت باید گفت که توجه به نخبگان یک واجب عینی برای دولتمردان جهان سوم و در حال توسعه به شمار می آید چرا که شاید در عصر اقتصاد صنعتی به لحاظ سرمایه لازم در تنگنا به سر می بردند و توان رقابت با سیستم قدرتمند جهان غرب را نداشتند، ولی در عصر اقتصاد دانش بنیان شاید اغراق نباشد که گفت حتی به لحاظ سرمایه ای جلوترند. تنها مساله موجود مقوله مدیریت ظهور سرمایه می باشد که همانطور که در سطوز بالا ذکر گردید یک واجب عینی ست و در صورت غفلت قطع یقین در دامن استراتژی شکار نخبگان نظام سلطه گرفتار خواهند شد و از فرصت پیش آمده در فرآیند نوین توسعه باز خواهند ماند.

منبع : تابناک

مطالــــب مرتبط
بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.