29 دی, 1394
مقاله اختصاصی دکتر علی اصغر قائمی نیا برای دفاع اقتصادی:

چرا امنیت این قدر مهم است؟

علی اصغر قائمی نیا- دکترای اقتصاد – امنیت[۱] که از آن به عنوان ایمنی و فراغت از خطر و اضطراب و تشویش یاد شده، از نیازهای اصلی و اساسی انسان‌ها است.[۲]

واژه امنیت در لغت‌نامه ی عمید به معنی ایمنی، آرامش و آسودگی است و کلمه‌ی امن به معنی بی‌بیم شدن، بی‌ترسی، اطمینان، آسایش، آرامش قلب و ضدخوف است.(مرادیان، ۱۳۸۵؛ ص ۵) مفهوم امنیت مانند دیگر مفاهیم در علوم انسانی دارای تعریف واحد و مقبول تمامی یا حداقل بیشتر صاحب‌‌نظران نیست. ریشه‌ی این عدم اتفاق نیز در برداشت متفاوت افراد، گروه‌ها و کشورها از این واژه باز می‌گردد. شاید علت این عدم اتفاق، گستردگی و کلیت اکثر مسائل و ارزش‌های انسانی‌– اجتماعی است که همگی تحت تاثیر این مفهوم قرار دارند.

امنیت در دوره جنگ سرد و بطور دقیق تر از آغاز مسابقه ی تسلیحات هسته ای بین دو ابرقدرت شوروی و امریکا، در قالب استراتژی های هسته ای مورد مطالعه واقع شد. از آنجا که جنگ سرد خود مانع و پوششی جدی برای ظهور و بروز اختلاف‌ها و تعارض‌ها و آشکارشدن ابعاد غیرنظامی امنیت بود، لذا از توجه جدی به آن ابعاد غفلت، و صرفاً یا بیشتر به موارد نظامی توجه شد. با فروپاشی بلوک غرب و شرق و افزایش نمودهای جدید ناامنی از قبیل جنگ‌های پی‌در‌پی در اقصا نقاط جهان به‌ویژه کشورهای جهان سومی توجه اندیشمندان را به سایر ابعاد امنیتی جلب نمود. لذا هر چیزی که نگرانی نسبت به حیات بشری در هر زمینه ای ایجاد می‌کند رنگ و روی امنیتی به خود گرفت. پس از فرو پاشی شوروی، توجه متفکران به ابعاد غیرنظامی امنیت مثل تروریسم، حقوق بشر، محیط‌زیست، دموکراسی، آموزش‌و‌پرورش، دولت-‌ ملت سازی، فقر اقتصادی، ازدیاد جمعیت، جنگ‌‌های داخلی به همراه مسائل سنتی یعنی خلع سلاح، کنترل تسلیحات و بازداندگی افزایش یافت. در طول جنگ سرد و حتی مدت‌ها پیش از آن، مکتب حاکم بر مطالعات روابط بین الملل «مکتب‌ انگلیسی» و به خصوص رهیافت واقع‌گرایی به عنوان بخشی از این مکتب بود. لذا طبیعی است که بررسی‌های امنیت نیز به عنوان یک شاخه‌ی فرعی از رشته روابط بین‌الملل بر مبنای این رهیافت بوده‌باشد[۳]. ویور در سال ۱۹۹۲ راجع به این مکتب دو نکته انتقادی مطرح کرد: اول اینکه پژوهشگر سنتی نمی‌تواند تغییر و تحولات حادث در حیات بین‌المللی بعد از خاتمه‌ی جنگ سرد را توضیح دهد و دوم اینکه این مکتب دراماتیک است. زیرا مرتبط با گسترش‌های هنجاری، در فراسوی یک مفهوم پلورالیستی از جامعه بین‌الملل می‌باشد.

این انتقاد و سایر انتقادات وارده منجر به بازنگری متفکران در این حوزه و طرح ایده ی حکمران جهان[۴] شد. این‌ها کسانی هستند که به عمق و وسعت معضلات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی توجه دارند و در تلاش هستند که از فرصت پیش آمده پس از جنگ سرد همکاری های بین المللی را تشویق کنند. به‌ویژه با بهره‌برداری از دستگاه دیپلماسی سازمان ملل و توانمندی های سیاسی سازمان های بین المللی غیر دولتی، از قدرت و سیطره نهادهای سنتی روابط بین الملل نظیر دولت ها و مرزهای جغرافیایی بکاهند و در مقابل، مکانیسم‌های فنی و حرفه ای جدیدی برای مواجهه با معضلات بین‌المللی عرضه کنند. این دیدگاه انتقادی با گسترده ساختن مفهوم امنیت در مقام چالش با رهیافت سنتی حاصل از مکتب انگلیسی برآمد. با مجموعه‌ای از کتاب‌های نوشته شده بعد از جنگ سرد، باری بوزان و هم‌فکرانش به «مکتب کپنهاگ» برای پژوهش‌های صلح[۵] پیوستند، به‌ویژه خود ویور یک رهیافت ابداعی از امنیت را با انتقاد از مکتب انگلیسی بسط داد که از آن به عنوان مکتب کپنهاگ یاد می شود. این برداشت از امنیت بسیاری از محققان بزرگ در این حوزه و حتی برخی تصمیم‌گیران را تحت تاثیر قرار داد. زیرا به امنیت عینیت می‌بخشید و اشارات منفی و سلبی تهدیدات و خصومت ها را به حوزه های موضوعی جدید اشاعه می‌داد. پیروان این مکتب با عینی سازی بخش‌ها[۶]، بر نقش امنیت‌ساز آنها[۷] تاکید به عمل می‌آورند. به‌عنوان مثال بوزان در کتاب «مردم، دولت ها و ترس» چهار بخش امنیت نظامی، زیست محیطی، اقتصادی و سیاسی را مطرح کرده‌است.

مکتب دیگر، «مکتب مطالعات انتقادی امنیت[۸]» است که مثل مکتب کپنهاگ به بررسی ساخت اجتماعی امنیت می‌پردازد. مطالعات انتقادی امنیت از دو سو با مکتب کپنهاگ متفاوت است: نخست، این مطالعات تهدیدها را بصورت یک ساخت[۹] در نظر می‌گیرد و دوم، مطالعات انتقادی امنیت با آن بخش از مکتب کپنهاگ که هدف آزادسازی و رهایی بخشی[۱۰] را دنبال می‌کند، متفاوت است. این مکتب به انتقاد از رئالیسم به‌ویژه دولت‌محوری و جهت‌گیری نظامی آن پرداخته‌است. این مطالعات به امکان‌پذیری تغییر بزرگ در سیاست‌های جهانی تاکید‌کرده و مثل ایده آلیسم سنتی، به بایدها می‌اندیشد تا آنچه واقعا هست! از نظر بوث[۱۱]، امنیت چیزی است که ما آن را ایجاد می‌کنیم. بطور کلی این مکتب ضد‌رئالیسم بوده و معتقد به جایگزینی دولت‌محوری و سیاست‌های منحصراً نظامی با بدیل‌های فراملی[۱۲]، غیر نظامی و جامع[۱۳] می‌باشند.(همان، ص ۳۷-۴۰)

تلاش برای امحا یا حداقل کاهش عوامل موجد ناامنی و تقویت احساس امنیت، محدود به انسان نیست بلکه جوامع بزرگ و کشورها نیز به مثابه ی مجموعه ای مرکب از افراد، نیاز‌های مشابهی را در سطح ملی احساس می‌کنند. از همین رو همزمان با تولد دولت در قرن هفدهم میلادی و در نتیجه علاقه ای که این وجود نوظهور به بقا و امنیت داشت، پارادیم امنیت ملی[۱۴] شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، اهمیت خود را به عنوان یکی از محورهای ثابت مورد توجه سیاستمداران و رهبران نظامی حفظ نموده‌است. دایره‌المعارف علوم اجتماعی امنیت ملی را «توان یک ملت در حفظ ارزش‌های خود در مقابل تهدیدات خارجی» تعریف کرده‌است؛ اما بسیاری از اندیشمندان این حوزه معتقدند تعریف جامع و مانعی از این مفهوم قابل ارائه نیست. باری بوزان[۱۵] در این زمینه معتقد است: «امنیت ملی را نمی‌توان بطور کلی تعریف کرد، بلکه تنها در مواردی مشخص می‌توان آنرا تعریف نمود.» او در جای دیگری می‌گوید: «امنیت ملی از لحاظ مفهومی، ضعیف و از نظر تعریف مبهم، ولی از نظر سیاسی قدرتمند باقی مانده‌است. زیرا راه را برای طرح راهبردی بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می‌گذارد.» در همین زمینه آرنولد ولفرز[۱۶] معتقد است: «امنیت ملی نماد ابهام‌آمیزی است که اصلاً ممکن نیست دارای معنای دقیق باشد.» آلستایر بوچمن[۱۷] نیز امنیت را واژه ای دارای معانی متعدد می‌داند.

از طرف دیگر سایر صاحب‌نظران نیز با تحدید این مفهوم کلی سعی کرده اند به نحوی آنرا تعریف کنند که هرچند تمامی زوایای این مفهوم را نشان نمی‌دهند، اما برای روشن شدن چارچوب ظاهری و بن‌مایه‌های زیرین مفهوم امنیت ملی لازم است بدان‌ها توجه شود. سازمان ملل متحد طی پژوهشی در این زمینه با عنوان «مفاهیم امنیت» آنرا این چنین تعریف می‌نماید: امنیت {ملی} یعنی اینکه کشورها هیچگونه احساس خطر حمله‌ی نظامی، فشار سیاسی یا اقتصادی نکرده و بتوانند آزادانه رشد و توسعه ی خود را تعقیب کنند. والتر لیپمن[۱۸] محقق و نویسنده‌ی امریکایی اولین کسی است که مفهوم امنیت ملی را به روشنی تعریف نموده‌است. وی می‌گوید: «یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش‌های اساسی خود را حفظ کرده و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش برد.» ریچارد کوپ[۱۹]ر نیز معتقد است: «توان جامعه در حفظ و بهره گیری از فرهنگ و ارزش هایش امنیت ملی است.» ماندل نیز در این‌باره چنین می‌گوید: «امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جز مسئولیت حکومت‌های ملی است تا از تهدیدات مستقیم خارجی نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه‌ی زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند».

اگر در تعاریف مزبور دقت شود می‌توان چنین برداشت نمود که نقطه‌ی مشترک در تمام تعاریف فوق، روی ضرورت «حفظ وجود خود» متمرکز می‌باشد. به عبارت دیگر می‌توان امنیت را «حفظ ذات و صیانت نفس از اساسی ترین خطرات» دانست. برخی صاحب‌نظران حفظ خود یا «صیانت ذات و نفس» را در چهار پدیده خلاصه می‌نماید:

  1. حفظ جان مردم
  2. حفظ تمامیت ارضی
  3. حفظ نظام اقتصادی و سیاسی
  4. حفظ استقلال و حاکمیت کشور

این چهار مقوله به عنوان جوهره‌ی «امنیت ملی» این خصوصیت را دارند که تمام کشورها، افراد گروه‌ها و احزاب، بدون توجه به گرایش‌ها، سلیقه‌ها و اختلافات فردی، گروهی، طبقاتی، سیاسی و اجتماعی، روی آنها اتفاق نظر دارند. اهمیت امنیت ملی به حدی است که اکثر علمای علم سیاست و روابط بین‌الملل بر این باورند که برای تحقق این منظور «فلسفه‌ی وجودی دولت» یا «فلسفه‌ی تشکیل دولت» مورد توجه قرار گرفته و تاسیس دولت را علی‌رغم تمامی قیودی که برپای آزادی‌های فردی ایجاد کرده‌است، برای پاسداری از حریم امنیت دانسته و ضرورت آن را قبول کرده‌اند. (مرادیان، ۱۳۸۵؛ ص ۶-۸)

امنیت ملی از دو بعد بهم پیوسته ی امنیت داخلی و امنیت خارجی تشکیل شده‌است. جنبه ی داخلی امنیت ملی، امنیت یک ملت در مقابل تهدیدات پیدا و پنهان و در درون مرزهای ملی را شامل می‌شود. این تهدیدها می‌توانند سیاسی (مانند شورش، جدایی طلبی و…)، اقتصادی (نابسامانی ها و بحران های اقتصادی و…)، نظامی (کودتا و جنگ داخلی) و اجتماعی (آشوب و شورش اجتماعی) باشند، که هر کدام به نوعی دولت ملی را تحت فشار قرار داده و موجودیت آنرا مورد تهدید قرار دهند. جنبه­ی خارجی امنیت ملی به تهدیدهای برون‌مرزی علیه یک دولت مربوط می‌شود که دارای ابعاد سیاسی (انزوا و اعمال فشارهای سیاسی)، نظامی (حمله نظامی یا تهدید به حمله، تقویت بنیه ی نظامی دشمن)، اقتصادی (مانند تحریم‌های اقتصادی) و فرهنگی و اجتماعی است. امروزه این امر پذیرفته شده که به دلیل ارتباطات گسترده و نزدیکی ملل به یکدیگر، امنیت ملی در ابعاد خارجی و داخلی به یکدیگر مرتبط بوده و تحت تاثیر و تاثر یکدیگر قرار دارند. (مرادیان، ۱۳۸۵؛ ص ۱۳)

 

[۱]security

[۲] مازلو در اولویت بندی نیازهای بشر، بلافاصله پس از نیازهای اولیه (شامل هوا، غذا، مسکن و پوشاک) نیاز به امنیت را جای داده است.

[۳] این مکتب دربرگیرنده ی واقع گرایی هابز، آرمانگرایی کانت و نهادگرایی گروسیوس و نوعی سنت با دوام و برجسته در حوزه ی تئوری بین الملل بود.

[۴] Global Governance

[۵] Copenhage Centre for peace Research

[۶] sectors

[۷] Securitizer

[۸] Socitial security studies

[۹] construction

[۱۰] Emancipatory

[۱۱] Booth

[۱۲] Transnational

[۱۳] Inclusionary

[۱۴] national security

[۱۵] Buzan, Bari

[۱۶] Wolfers, Arnold

[۱۷] Buchman, Alstair

[۱۸] Lippmann, Walter

[۱۹] Cooper, Richard

بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.