20 دی, 1394
مقاله اختصاصی مهندس مرتضی کاظمی، مشاور وزیر ارشاد

چرایی، چگونگی و ضرورت های توجه به اقتصاد خلاق در سیاستهای اقتصاد مقاومتی

مهندس مرتضی کاظمی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی : در راستای تحقق سیاست های اقتصاد مقاومتی، یکی از موضوعاتی که زمینه استفاده از ظرفیت های بالقوه کشور را فراهم می نماید اقتصادِ فرهنگ و هنر و اقتصاد خلاق است.

برای تبیین بهتر موضوع و ضرورت های مسئله موضوع را با یک بحث مبنایی شروع آغاز می کنم. اینکه چرا ما هم اکنون باید به اقتصاد خلاق توجه کنیم؟ آیا در گذشته چنین مبحثی نبوده؟ و یا اگر بوده آیا بدین شکل بوده است؟ در پاسخ می توان گفت به چند دلیل در شرایط کنونی باید به این موضوع پرداخت. مهم ترین دلیل این است که صحبت از اقتصاد خلاق ما را ارجاع می دهد به یک دلالت تاریخی، به یک ارزش مهم از هویت تاریخی و فرهنگیِ کشورمان، به یکی از نشانه‌ ها و شاخص های بارز فرهنگ و هنر این سرزمین؛ سرزمینی که در طول چند هزار سال در مرکز مبادلات بین شرق و غرب جهان قرار داشته است و به اقتضاء این مرکزیت، باید به فرهنگ و هنر از منظر اقتصاد توجه می‌کرده است. یعنی امروز اگر صحبت از «اقتصاد خلاق» و یا «اقتصادِ فرهنگ و هنر» می شود نوعی بازگشت به هویت چند هزار ساله است.

فرهنگ و هنر در این سرزمین هیچ گاه در حاشیه نبوده، بلکه جزئی از زندگی اجداد و نیاکان ما بوده است. به همین دلیل شما اگر به موزه های معروف داخلی و خارجی مراجعه کنید اشیائی را می بینید که زمانی کاربرد روزانه داشته اند؛ اما امروز ما به عنوان یک اثر هنری از آنها نگهداری می کنیم؛ همانند ظروف مختلف. لذا می توان گفت که فرهنگ و هنر در نزد ایرانیان ورای شأن عرفانی و معنوی؛ شأن اقتصادی و صنعتی هم داشته است. و همین شأن باعث می شود تا اولین تشکیلات اداری ایجاد شده برای امور هنری در دوره پهلوی اول، «اداره کل صنایع مستظرفه» نام گذاری شود. امروز هم در بعضی از شهرستان ها، همانند اصفهان و یزد، هنرمند وقتی می خواهد یک اثر هنری را خلق کند عبارت ساختن را به کار می‌برد و می‌گوید یک نقاشی ساختم، شعراء نیز می‌گویند یک غزل ساختم. این امر نشان دهنده آن است که ساختن، ایجاد کردن و در واقع فعالیت صنعتی به هنر هم اطلاق می شده است و همین وجه صنعتی طبعاً پیامد اقتصادی هم داشته چون هنرمند، اثری را می ساخته و در اختیار دیگران قرار می داده است و در قبال آن حق العمل هم دریافت می کرده. این نکته بسیار مهمی است در پاسخ به کسانی که فکر می کنند صحبت کردن از صنعت و اقتصاد دون شأن فرهنگ است. در طول چندین سده و چندین هزاره در ذهن و ضمیر ایرانیان، هنر همواره یک شأن صنعتی و اقتصادی هم داشته است. زیرا هنر، نه تزئین زندگی و در حاشیه آن بلکه جزئی از زندگی بوده است و لذا یک کارکرد اقتصادی هم داشته است.

دلیل دوم این است که امروز باید در پاسخ به یک نیاز و ضرورت ملی به اقتصاد خلاق پرداخت. به این مفهوم که امروز زندگی آنچنان در هم پیچیده، که دیگر چندان نمی توان صنعت را از هنر، هنر را از فرهنگ و فرهنگ را از اقتصاد جدا کرد. یک زمانی می شد شئون مختلف زندگی را تفکیک کرد، اما امروز نه تنها نمی شود بلکه باید به پیوند و هم افزایی بین اقتصاد و هنر یا فرهنگ و صنعت توجه جدی نمائیم و اقتصاد خلاق آن مرکزیتی است که دایرۀ این پیوند را ایجاد می کند. از همین رو پرداختن به اقتصاد خلاق امری است ضروری، که اگر از آن غفلت شود همه بخش های فرهنگ، هنر، صنعت و اقتصاد متضرر می شوند.

دلیل سومی که در ضرورت پرداختن به اقتصاد خلاق می توان برشمرد، توجه به معیشت و رفاه اصحاب فرهنگ و هنر است. هنرمندان و اصحاب فرهنگ هم بخشی از جامعه هستند که باید آسوده زندگی کنند و نگران معیشت خویش نباشند. بدیهی است که اگر اقتصاد خلاق رونق بگیرد و یا صنایع فرهنگی در کشور شکل بگیرد، اصحاب فرهنگ و هنر با بکارگیری تجهیزات پیشرفتۀ امروزی خواهند توانست ایده های خویش را خلق کرده و در اختیار عموم قرار دهند و از این طریق کسب درآمد کنند. اگر این ضرورت تحقق نیابد دولت ناگزیر خواهد شد این بخش از جامعه را از کمکهای مستقیم خود بهره مند سازد و این قطعاً قابل دوام نخواهد بود، ضمن آنکه این کمکها دون شأن یک هنرمند نیز می باشد. زیرا اگر بستر مناسب فعالیت یک هنرمند فراهم شود، هنرمند واقعاً نیاز به کمک نخواهد داشت.

دلیل چهارم ضرورت شناسایی و استخراج منابع غنی فرهنگ و هنر ایران و تبدیل آنها به فراورده‌ ها و محصولات فرهنگی- هنری جدید است. برای شرح این مطلب مثالی میزنم. ما در عرصه هنرهای ملی یک منبع بسیار غنی داریم به نام شاهنامه. همچنین یک منبع بسیار عجیب و سرشار از خیالپردازی داریم به نام هزار و یک شب. از سویی در عرصه مفاهیم و معارف دینی، قصص قرآنی قابل ذکر هستند. در حقیقت اینها همانند معادنی از گوهرهای اندیشهاند، که باید استخراج شوند. امروز خوشبختانه صنایع فرهنگی و فناوریهای پیشرفته این امکان را میدهد که اینها استخراج و در زیباترین و جذاب‌ترین شکل به آثار فرهنگی- هنری تبدیل شوند.

شاید سی سال پیش داستان هزار و یک شب و یا علی بابا و چراغ جادو را به سختی میشد ساخت و یا اگر هم ساخته میشد خیلی تصنعی و بی‌کیفیت بود. اما امروزه با وجود تکنولوژی‌های دیجیتالی و نوین، می‌توان پیچیده‌ترین تخیلات هر انسانی را ساخته و به تصویر کشید. این هم یکی از ضرورت‌هاست که اگر ما به اقتصاد خلاق توجه نمائیم، توانایی خلق زیباترین آثار را از منابع کهن‌مان خواهیم داشت.

دلیل دیگر ضرورت تعریف، تبیین و تحقق سهم فرهنگ و هنر در اقتصاد ملی است. همچنان که بخش کشاورزی، صنعت، خدمات و تجارت سهم اصلی را در اقتصاد و در تولید ناخالص ملی دارا هستند، فرهنگ نیز سهم مهمی را داراست. اما آن توجهی که لازم بوده و هست به این سهم نشده و لذا احصاء نشده و برای گسترش آن برنامهریزی نشده است. فیالواقع وقتی ما موضوع اقتصاد خلاق را مطرح مینمائیم زمینهای را فراهم میکنیم که این سهم هم شناسایی شده و هم توسعه پیدا کند.

آخرین نکتهای که در باب ضرورت توجه به اقتصاد خلاق باید عرض نمایم ورود به جریان تجارتِ جهانی فرهنگ است. جریان و حجم مبادلات جهانی فرهنگ و هنر الان چه میزان است؟ این جریان از چه وزن و اهمیتی در اقتصاد جهان برخوردار است؟ هر چه هست متأسفانه سهم ایران در آن به سمت صفر میل میکند و این یک بحران بسیار جدی است.

به نظر من این یک راهبرد حیاتی است که ایران در جریان تجارت جهانی فرهنگ سهم داشته باشد. همچنان که با هر شاخصی اگر ارزیابی شود جایگاه ایران باید جایگاه بالایی باشد. از نظر میزان جمعیت، یک درصد جمعیت جهان را داریم؛ از نظر سطح جغرافیایی همین طور و از منظر تمدن و فرهنگ که به هر حال ایران یکی از معدود تمدنهای کهن جهان است. اما متأسفانه در تراز هر یک از این شاخصها ما هیچ حضوری در فرهنگ جهان نداریم و طبیعی هست که باید این سهم و جایگاه را کسب کنیم. به دو جهت؛ یک، آنکه خود نیازمند آنیم و دیگر آنکه جهان هم به آن نیازمندست. بدین مفهوم که امروز گرایش قابل توجهی به فرهنگ و هنر ایران در سطح جهان ملاحظه میشود.

اما در پاسخ به سوال شما مبنی بر چگونگی رونق بخشی و بستر سازی برای رشد و توسعه اقتصاد خلاق. باید عرض کنم که من معتقد هستم با توجه به اشاراتی که شد امروزه اقتصاد خلاق برای توسعه کشور از ابعاد مختلف اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و حتی تجاری یک امر راهبردی محسوب میشود. لذا نیازمند یک مدل برنامه‌ریزی استراتژیک برای این توسعه است و اولین گام، شناخت وضع موجود میباشد. ابتدا باید نقاط ضعف و قوت و فرصتها و تهدیدها را شناخت و به تحلیلی جامع از وضعیت موجود بخش فرهنگ و هنر و به تبع آن صنایع خلاق کشور دست یافت، که این تحلیل باید مبنای برنامه‌ریزی باشد.

مثلاً یک نقطه ضعف عدم آشنایی ملی با این موضوع است. این موضوع برای محافل علمی و آکادمیک ناآشناست. در بین اقتصاددانان و هنرمندان و حتی سرمایهگذاران نیز ناآشناست. این یک نقطه ضعف است که باید آن را برطرف کرد. در همین ارتباط یکی از رسالت‌های فصلنامه اقتصاد خلاق طرح این موضوع، چه در محافل آکادمیک اقتصادی، فرهنگی و هنری است و چه در بین مدیران برنامهریزی کشور، چه در بین اصحاب فرهنگ و هنر و حتی در سطح همگانی؛ البته این رسالت کمی نیست و تحقق آن اندکی دشوار است.

نقطه ضعف دیگر، نداشتن آمار و ارقام و اطلاعاتی هست که شاکله این موضوع را در سطح ملی مشخص نماید. به طوریکه هرکسی اعم از برنامه‌ریز، اقتصاددان و هنرمند، با بررسی این دادهها متوجه موقعیت و جایگاه آن در کشور شود.

یکی دو نقطه ضعف دیگر نیز وجود دارد که ناشی از کاستیهای بخش فرهنگ است. یعنی اینها نقطه ضعفهای درونی اقتصاد خلاق نیستند، بلکه نقطه ضعفهای بخش فرهنگ هستند که به تبعش اقتصاد خلاق را هم دچار ضعف کردهاند. نخست فرایندهای طولانی و فرصتکش در نظام اداری بخش فرهنگی کشور است. به عنوان مثال یک نفر که میخواهد در موضوعی فرهنگی سرمایهگذاری کند با یک گردش کار طولانی و در واقع فرصتکش مواجه شده و نهایتاً هم از انجام آن پشیمان میشود. طبعاً اگر این مقررات حذف شده و جای آن قوانین شفاف و ساده وضع گردد به توسعه اقتصاد خلاق کمک شایانی خواهد شد.

اما در مقابل دو نقطه قوت مهم نیز وجود دارد. نخست وجود استعدادهای سرشار و مبتکر، بخصوص در بین نسل جوان است. گفته میشود تعداد دانشگاههای هنری ما، از جمع دانشگاههای هنری کشورهای منطقه بیشتر است. این بیانگر آموزش یک نیروی انسانی فوقالعاده مستعد و با انگیزه است برای رونق بخشی به صنایع فرهنگی و اقتصاد خلاق. نقطه قوت دیگر وجود منابع غنی دینی و ملی است که از ظرفیت اقتصادی فوقالعاده برخوردارند. مثلاً موش و گربه عبید زاکانی یا داستانهای شاهنامه و هزار و یک شب، منابعی هستند که سربسته مانده و کشف و استخراج نشدهاند.

به یکی دو فرصت هم باید اشاره کنم. نخست توجه جوامع و بازارهای جهانی به آثار و محصولات فرهنگی و هنری است که با شناسنامه ایرانی عرضه میشوند. مثلاً وقتی فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی برنده اسکار میشود به خاطر مضمون و محتوای ایرانیاش جلب توجه میکند یا اگر از سوی مجموعه‌داران معروف منطقه و جهان به خرید آثار هنری ایران اقبالی وجود دارد به این جهت است که این آثار هنری با هویت ایرانی خلق و عرضه میشوند. فرصت دیگر اقبالی است که مردم ایران به آثار هنری دارند که خوشبختانه این اقبال روزافزون نیز هست.

در مورد تهدیدها میتوان گفت یک تهدید رکود و تورمی است که امروز اقتصاد کشور را فرا گرفته و طبعاً اقتصاد خلاق را هم شامل میشود. تازه اقتصاد خلاق هنوز در دوران جنینی است. لذا وقتی پا به عرصه حیات بگذارد در چنین برزخی از رکود و تورم خواهد افتاد و این خود یک تهدید است که باید برای آن چارهای اندیشید.

تهدید دیگر سرمایه‌گذاریهایی است که کشورهای منطقه در این حوزه میکنند. به طور مثال در همین موضوع عرضۀ آثار و محصولات هنری سرمایهگذاری قابل توجهی کردهاند. مخصوصاً در زمینۀ ایجاد و گسترش مراکز و صنایع فرهنگی. برای مثال شعبه‌هایی از موزه لوور، موزه گوگنهایم یا موزه‌های معروف دیگر جهان را دایر کردهاند و می‌خواهند در این حوزه اعتبار کسب کرده و عملاً صاحب جایگاه اقتصادی شوند. مثال بارز و مهم دیگر، برگزاری حراجهای آثار هنری در حوزه کشورهای جنوب خلیج فارس است که حاکی از توجهی است که این کشورها برای جذب ظرفیت‌های اقتصاد هنر در منطقه دارند. البته ما میتوانیم این تهدید را به فرصت تبدیل کنیم همچنانکه در حال حاضر سهم هنر ایرانی در حراجهایی که در این کشورها برگزار شده است، چهل درصد است و سهم سایر کشورهای منطقه شصت درصد، که ترکیه و مصر را هم شامل میشود.

در نهایت برنامهریزی استراتژیک یک چشم‌انداز میخواهد که بنده معتقدم سند چشم‌انداز بیست ساله، بسیار مناسب است. سندی که در افق آن قرار است ایران در همه حوزهها و عرصه‌ها، جایگاه نخست منطقه را کسب نماید. من همین جا اشاره کنم که هم اکنون نیز ایران در بخش فرهنگ و هنر رتبه اول را به صورت بالقوه در منطقه داراست. سرزمین ما هم اکنون از بالاترین ظرفیت‌ها و قابلیت‌های اقتصادی و صنعتی در بخش فرهنگ و هنر بهره‌مند است اما متأسفانه توجهی به آن نمیشود.

برای تبدیل این وضعیت بالقوه به وضعیت بالفعل باید نقش بخش خصوصی را در عرصه های فرهنگی افزایش داد. باید سیاست‌های تشویقی و ترغیبی مورد نیاز را اعمال کرد تا بخش خصوصی در تولید و عرضۀ آثار و محصولات فرهنگی و هنری و ادارۀ مراکز هنری سرمایهگذاری کند و علاوه بر رونق بازارهای داخلی فرهنگ و هنر، به بازارهای جهانی نیز وارد شود. در همین زمینه اتخاذ و اعمال چند سیاست کلان و اجرائی نیز اهمیت دارد که از آنجمله ساماندهی صنوف فرهنگی و هنری است. در درجۀ اول اصناف باید شناسایی و سپس در چارچوب قوانین موجود و یا قوانین جدیدی که نیاز است ساماندهی شوند. افزون بر این دولت باید تصدی‌گریها را در این بخش به اصحاب فرهنگ و هنر واگذار کند. یقین بدانیم که با دخالت مستقیم دولت، اقتصاد خلاق نه شکل خواهد گرفت و نه رونق خواهد یافت و در نهایت باید فناوری‌های جدید در عرصههای صنایع فرهنگی را در سطح جهان شناسایی کرده و آنها را در قالب پروژههای مختلف بومی کرد.

بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.