7 دی, 1394

جمعیت و رابطه آن با رشد اقتصادی

دستیابی به رشد اقتصادی از اهداف مهم علم اقتصاد اسـت .

در این راستا ، بررسـی ماهیت، علل و موانع رشد دارای اهمیت خاصی می‏باشد. اثرات رشد جمعیت بر روند توسعه اقتصادی ، از دیرباز توجه بسیاری از اقتصاددانان جهان را به خـود جلـب کـرده است. تغییرات جمعیت اثرات بالقوه وسیعی در بسیاری از جنبه های زندگی بشری نظیر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، بازارها، آموزش و نظایر آن داشته اسـت و یـافتن رابطه‏ای بین جمعیت و رشد اقتصادی می‏تواند نقش مهمی در برنامه‏ریزی‏های اساسی کشورها ایفا کند.

به‏طور کلی دو نوع نگرش نسبت به رشد جمعیـت وجـود دارد : نگـرش اول، نگـرش منفی و نگرش دوم، نگرش مثبت می‏باشد. نسب نظریه‏های بدبینانه به توماس مالتوس برمی‏گردد. از نظر مالتوس ، رشد جمعیت از طریق قانون بازدهی نزولی، رشد اقتصادی را مختل خواهد کرد. وی معتقد بود در غیبت پیشرفت‏های فنی در بخش کشاورزی و رشد همه‏جانبه جمعیت، به‏دلیل افزونی نرخ رشد جمعیت بر نرخ تمرکز سرمایه، سود شروع به کاهش می‏کند و در نهایت اقتصاد در شرایط عدم امکان افزایش تولید قرار خواهد گرفت ، یعنی وضعیت سکون و یا در جازدن اقتصاد رخ می‏دهد. وی باور داشت جهت دست‏یابی به رشد اقتصادی و پیشرفت و ترقی ، بایستی از طریق قـانون، رشد جمعیت را به تأخیر انداخت.

نظریه دیگری که می‏توان براساس آن درخصوص اثر جمعیت بر رشد اقتصادی استدلال کرد قاعده‏ای منسوب به فلپس می‏باشد. فلپس دراین بـاره تلاش می کند از طریق درون‏زا کردن نرخ پسانداز ها (که در نظریه ی پیشین، برون‏زا در نظر گرفته شده بود)، بهترین نرخ برای پسانداز را بیابد. او در این پی‏جویی به رابطه دقیقی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت دست میابد که به ” قاعده طلایی رشد مشـهور است. براساس قاعده طلایی، کارایی نهایی سرمایه برابر با نرخ رشد جمعیت مـی باشد. به عبارت دیگر، رشد اقتصادی تابع مستقیمی از نرخ رشد جمعیت اسـت .

مطالعات تجربی بیان می‏کند، چنان چه در مدل‏سازی رشد، جمعیت را به صورت برون‏زا در نظر بگیریم، قسمت عمده‏ای از رشد واقعی اتفاق افتاده را نمی‏توانیم توضیح دهیم. در گونه‏های مختلفی از مدل‏های رشد درون‏زا با وارد کر دن سرمایه انسـانی، تحقیق و توسعه، تکنولوژی درون‏زا و ایده پردازی (مدل‏های رشد ایده محور) ، می‏توان قسمت باقیمانده رشد اقتصادی را نیز توضیح داد. اما نکته ی مهم در این مدل ها این است که رشد تکنولوژی، رشد سرمایه انسانی و یا رشد ایده، تـابعی مستقیم از رشد جمعیت، ملاحظه شده‏اند. به عبـارت دیگـر در ایـن مـدل هـا ، افـزایش جمعیت از دو طریق زمینه ساز رشد اقتصادی می‏شود: یکی از طریـق افـزایش عرضـه ی فیزیکی نیروی کار ساده و دیگری از طریق افزایش نیروی کار متخصص (در قالـب ایـده، سرمایه انسانی و تحقیق و توسعه).

عده‏ای اینگونه بیان می‏کنند که منظور از جمعیت، مجموعه افراد یک محدوده جغرافیایی مثلاً یک کشور یا کره زمین است و نباید آنرا با اندازه خانوار اشتباه گرفت، یعنی حتی با خانواده‏های کوچک‏تر هم می‏توان رشد جمعیت داشت مثلاً با پایین‏تر آمدن سن ازدواج و در حد طبیعی قرارگرفتن آن، که این مساله با رفع موانع از جمله موانع فرهنگی و اقتصادی امکان‏پذیر است.

در ظاهر ممکن است این نظر درست باشد اما اگر کمی عیقتر بنگریم متوجه می‏شویم که بسیاری از اثرات مثبت افزایش جمعت مانند افزایش تقاضای موثر، کاهش دستمزد و افزایش احتمال ظهور افراد نخبه منوط به افزایش تعداد افراد خانوار است. پرواضح است که اگر تنها به پایین آوردن سن ازدواج اکتفا نمایم سیر افزایش جمعیت بسیار کند و در آینده‏ای نزدیک متوقف و حتی منفی خواهد شد. بنابراین می‏توان اینگونه بیان داشت که منظور از افزایش جمعت، افزایش تعداد افراد یک خانوار می‏باشد.

با این مقدمه در ادامه به بیان دلایل موافقان و مخالفان رشد جمعیت پرداخته و حول این دلایل توضیحات خود را ارائه می‏نماییم.

 

الف) دلایل موافقان رشد جمعیت

 

طرفداران رشد جمعیت بر این باورند که افزایش جمعیت نه تنها عاملی منفی برای بهبود رشد اقتصادی و سطح رفاه افراد جامعه محسوب نمی‏گردد بلکه خود عاملی برای تقویت رشد اقتصادی و افزایش سطح رفاه و درآمد سرانه می‏باشد.

 

  1. در یک گروه بزرگتری از جمعیـت، احتمـال کلی بیشتری وجود دارد که گروه‏های بزرگتری از محققان و مهندسان شـکل گرفته و در نتیجه ظرفیت و توان جامعه در ابداع علوم جدید بالا رفته و از این مسیر، درآمد سرانه نیز افزایش یابد. جمعیت بیشتر به طور متوسط دارای افراد بیشتری شبیه نیوتن است و بنابراین توانایی خلق ایده‏های بیشتر ی را نیـز دارد، در نتیجه افزایش جمعیت منجر به بهبود تکنولوژی می‏شود و عامل مثبتی برای رشداقتصادی به حساب می‏آید.
  2. . افزایش جمعیت در سن کار موجب افزایش عرضه نیروی‏ کار شده و با افزایش رقابت در بازار کار نرخ دستمزد کاهش یافته و سطح اشتغال و به تبع آن سطح تولید بالفعل جامعه افزایش می‏یابد که این سبب افزایش رشد اقتصاد می‏شود.
  3. با کـاهش نـرخ مرگ و میر و افزایش امید به زندگی، تمایل به افزایش سرمایه انسـانی و پـس انـداز از سوی افراد جامعه بیشتر می‏شود که خود به معنی افزایش کـارایی نیـروی کـار جامعـه است و بر این اساس پیش‏بینی می‏شود سرمایه‏گذاری‏ها بهبود یابند.
  4. افزایش جمعیت اثر بسیار مهمی بر روی تقاضا برای سرمایه دارد. در واقع تقاضا برای سرمایه نه تنها با توجه به تحولات تکنیک و بهبود استاندارد زندگی، بلکه کم و بیش متناسب با رشد جمعیت افزایش پیدا می‏کند. انتظارات تجاری بر اساس موقعیت حال بیشتر از موقعیت آینده تقاضا شکل می‏گیرد، از اینرو در فضای افزایش جمعیت، روحیه خوشبینی در اقتصادحاکم می‏شود. در این حالت به علت اینکه معمولا تقاضا، بیشتر از آنچه انتظار میرود افزایش پیدا کرده و از طرفی گاهی اشتباهات ناشی از نوع خاصی از سرمایه که با مازاد عرضه مواجه می‏شود نیز وجود دارد، سبب می‏شود که این حالت مازاد و کمبود تقاضای همزمان به سرعت تصحیح شود. اما این مسأله در دوران کاهش جمعیت معکوس اتفاق می‏افتد، یعنی تقاضا کمتر از آن چیزی است که انتظار می‏رود و وضعیت مازاد عرضه طبیعتاً سخت‏تر تصحیح می‏شود. هرچند این فضای بدبینی در بلندمدت از طریق اثرگذاری برعرضه تصحیح می‏شود ولی ممکن است نتایج اولیه ناشی از تغییر جمعیت از افزایش به کاهش بسیار فاجعه‏آمیز باشد. در واقع باید گفت که تقاضای سرمایه به تعداد مصرف‏کنندگان، متوسط مصرف و متوسط دوره تولید بستگی دارد. در ضمن ضرورت افزایش جمعیت موجب افزایش بیشتری در تقاضا برای سرمایه می‏شود. وضعیت مطلوب در اقتصاد، تغییر حرکت درآمد از قشر ثروتمند به سمت کم درآمد است تا به این وسیله، قشری که دارای میل به مصرف بالاتری هستند (کم درآمدها) سبب ایجاد شکوفایی در اقتصاد شوند.
  5. در اقتصادهای دانش‏محور مدرن، رشد متوازن جمعیت بیشتر از اینکه به درآمد سرانه و رفاه عمومی صدمه بزند به آن کمک می‏کند. جمعیت بیشتر ممکن است که درآمد سرانه را در کشورهای دارای کشاورزی سنتی، آن هم به علت بازده نزولی نسبت به کارگر کاهش دهد، اما این موضوع اثر متضادی در کشورهای مدرن دارد. به طور کلی دلیل این برگشت از ترس و نگرانی مورد نظر پیروان مالتوس نسبت به جمعیت، به علت تولید دانش است. با توجه به افزایشی و نه کاهشی بودن بازده در کشورهای دانش‏محور، جمعیت بیشتر باعث تحریک برای سرمایه‏گذاری بیشتر که در نهایت منجر به افزایش رفاه سرانه است می‏شود. مشکل اساسی در واقع جمعیت نیست، بلکه مدیریت اقتصاد است: تجربه نشان داده که آنچه جلوی رشد اقتصاد را می‏گیرد رشد جمعیت نیست بلکه سیاست‏های بد اقتصادی است. باید گفت که در یک اقتصاد توسعه‏یافته، جمعیت یک نوع دارایی اصیل برای کشور، منطقه و همه جهان به شمار می‏رود. اگرچه رشد جمعیت آثار جانبی منفی نظیر افزایش جرم و جنایت به خصوص در مراکز شهری را دارد ولی انسانها برای هزاران سال است که به سمت مراکز پرجمعیت شهری در حرکتند و این مسأله آشکارا نشان می‏دهد که آثار مثبت جمعیت از آثار منفی آن بیشتر است.
  6. بسیاری از بدبینان نسبت به جمعیت، مطرح می‏کنند که رشد جمعیت از رشد تکنولوژی بیشتر است و باید رشد جمعیت را کنترل کرد، تا این دو با هم برابر گردند. اشتباه این گروه این است که تصور می‏کنند با کاهش جمعیت، رشد تکنولوژی ثابت می‏ماند، حال آنکه رشد تکنولوژی از رشد اندیشه و تفکر ناشی می‏گردد که جزئی از وجود افراد است، لذا خود تابعی از رشد جمعیت است و با کنترل جمعیت، رشد تکنولوژی نیز کند می‏گردد.

 

  1. افزایش تعداد افراد خانوار باعث افزایش بیشتر همبستگی و ارتباطات عمیق‏تر و محکمتر در بین افراد جامعه می‏شود. بطوری که در بسیاری از موارد که افراد نیاز به کمک از نهادهای خیرخواهانه و دولتی می‏باشند در صورت وجود ارتباطات گسترده خانوادگی این مسئولیت از دوش دولت برداشته و به خود خانوار داده خواهد شد. از دیدگاه اسلامی نیز پرداخت زکات ابتدائا به نزدیکان و بستگان نیازمند توصیه شده و داب اسلام بر این بوده که مشکلات افراد حتی الامکان به جامعه کشیده نشود و در قالب روابط محکم فامیلی حل و فصل گردد. در نتیجه بسیار واضح است که کاهش تعداد افراد خانوار به شدت بر روی روابط محکم فامیلی اثر منفی داشته و باعث کمرنگ شدن آن می‏شود.
  2. کاهش و تثبیت جمعیت منجر به سطح پایین‏تر تقاضای موثر، پس انداز کل کمتر، انباشت سرمایه کمتر و در نهایت بالا رفتن سطح بیکاری می‏گردد. در صورتی می توان با تثبیت جمعیت، افزایش سطح زندگی و خوشبختی بیشتر داشت که مصرف افراد افزایش یابد و این را با توزیع درآمد برابرتر امکان‏پذیر می‏باشد. کینز در این باره هشدار می‏دهد که “به زنجیر کشیدن یک شیطان(رشد جمعیت)، اگر با بی دقتی همراه باشد، باعث رها شدن شیطان دیگر (بیکاری) می‏گردد که بسیار درنده‏تر و رام‏نشدنی‏تر است”.
  3. افزایش جمعیت و به بیان دیگر افزایش تعداد افراد خانوار موجب بالارفتن میل نهایی به مصرف، و افزایش ضریب فزاینده در اقتصاد می‏گردد و سیاست‏های مالی و پولی دولت را اثربخش‏تر می‏نماید. افزایش جمعیت سرعت گردش پول را نیز افزایش داده و مانع کنز پول و راکد ماندن آن در جامعه می‏شود. همه اینها باعث می‏شود در صورت اعمال سیاست پولی یا مالی توسط دولت منحنی تقاضای کل اقتصاد بیشتر به سمت جلو جابجا شده و رشد اقتصادی سرعت بیشتری به خود بگیرد.
  4. در صورت افزایش تعداد افراد خانوار میزان دارایی راکد و کنز شده توسط افراد کاهش یافته و منابع بطور گسترده‏تر در جامعه به جریان خواند آمد و از طرفی بدلیل بالابودن تعداد افراد خانوار میزان دارایی به ارث رسیده افراد کاهش و میل به کار در افراد افزایش می‏یابد و همین امر باعث رونق بخشیدن به بازار کار می‏گردد.

 

الف) دلایل مخالفان رشد جمعیت

 

  1. مالتوس می گوید: جمعیت در همه کشورها در مقایسه با رشد غلات کشاورزی در دسترس، از رشد بیشتری برخوردار است. بنابراین رقابت سختی میان مردم در دستیابی به منابع محدود وجود دارد. در نتیجه، چرا باید به جمعیت اضافی فقیران اجازه داد تا مواد غذایی را که افراد طبقه مالک می‏توانند از آن منتفع شده و از زندگی بهتری برخوردار شوند، ببلعند؟ وی از هموطنانش می خواهد که جنگ، قحطی، گرسنگی، طاعون، قتل عام وغیره را به عنوان وسیله‏های منصفانه الهی برای کنترل رشد لجام گسیخته جمعیت و تنبیه فقرا، به خاطر عدم خودداری از تولید مثل بیولوژیکی تلقی کنند. با این دید او با هر نوع اصالحات اجتماعی همانند قانون حمایت از فقیران در انگلستان مخالفت می‏نمود. براین اساس او میگوید: از آنجایی که میزان جمعیت به‏طور دائم مترصد است تا از وسائل معیشت سبقت گیرد، دستگیری از فقرا احمقانه است و این موضوع به‏ نوعی تشویق کننده عمومی فقر است. بنابراین دولت کاری بجز رهاکردن فقرا بدست سرنوشت خویش ندارد و حداکثر می‏تواند مرگ را برای آنها راحت‏تر سازد. او به‏خاطر اینکه نظریه تجربیش دارای وجه علمی باشد، از ریاضیات کمک گرفت و به جمع‏آوری ارقام مربوط به اندازه جمعیت و تولید مواد غذایی برای تعدادی از کشورها روی آورد. او در نهایت ادعا کرد که جمعیت انسانی به صورت تصاعد هندسی رشد می‏کند، درحالیکه تولید غذا به‏صورت تصاعد حسابی رشد می‏نماید. این مسئله از نظر ریاضی برچه چیزی تأکید دارد؟ این موضوع نشان می‏دهد که اندازه جمعیت به‏گونه‏ای رشد می‏کند که نرخ نسبی رشد آن تابعی فزاینده در طول زمان است، به علاوه به این معنی است که اندازه جمعیت با گذشت زمان بی‏نهایت بزرگ می‏شود.

پاسخ: تاریخ خود به بهترین وجه نظریه بدبینانه مالتوس را رد نموده است. ظهور افراد نابغه و نوآور که خود تابعی از افزایش جمعیت می‏باشد رابطه مورد نظر مالتوس را کاملا برعکس نمود به این صورت که تولید غذا و وسایل رفاهی با ابداعات شکل گرفته بصورت نه تنها هندسی بلکه بصورت کاملا جهشی رشد نمودند و افزایش جمعیت نسبت به آن از رشد بسیارکمتری برخوردار بود. تا جایی که برای تنظیم بازار و بالا نگه داشتن قیمت در برخی موارد دست اندر کاران بازار اقدام به نابودی محصولات تولید شده می‏نمودند.

  1. با کاهش باروری و نرخ زاد و ولد، از تعداد نوزادان کاسته شده و لذا خانواده‏ها، به‏ویژه بانوان زمـان بیشتر ی برای پرداختن بـه فعالیت‏های اقتصادی و شرکت در تولید و در نتیجه پس‏انداز در اختیار خواهند داشـت، کـه ایـن پس‏انداز با توجه به در اختیار داشتن وقت بیشتر می‏تواند صـرف پـرداختن بـه اموری مانند ارتقای سطح آموزش و افزایش کارایی و بهره‏وری گردد. . همین امر باعث افزایش رشد اقتصادی جامعه می‏گردد.

پاسخ: این دیدگاه به شکل مغالطه آوری زیبا و منطقی به نظر می‏رسد. در حالی که اگر کمی عمیق‏تر و دقیقتر بررسی نماییم متوجه می‏شویم که ارائه دهندگان این نظریه سعی دارند تا زنان را از طبیعت اصلی و والای انسانی خود دور نموده و به یک عامل ساده کار تنزل دهند آنهم به چه قیمتی به قسمت از دست رفتن سرمایه گرانبهایی به نام تربیت نسل و سرمایه انسانی که قرار است در آینده در خدمت اقتصاد باشد. ارزشمندترین تولید یک زن تربیت فرزند به شکل صحیح و در چارچوب روابط عمیق انسانی است تا این فرزندان به سرمایه‏های انسانی ارزشمند و بی بدیل جامعه تبدیل گردند و منشأ جهش‏های اقتصادی و رشد اقتصادی گردند. با حذف این وظیفه زنف هزینه‏های بسیار سنگینی بر جامعه تحمیل شده که اصلا با مزایای حاصل از اشتغال زنان قابل مقایسه نخواهد بود.

  1. رشد جمعیت به عنوان یکی از عمده‏ترین و مؤثرترین عامل کاهش درآمد سرانه و به تبع آن، کاهش سطح زندگی و رفاه عمومی، شناخته شده است. و در شرایط عادی موجب فقر است. همین فقر و عدم دسترسی افراد به حداقل آموزش‏های لازم، اقدامات بهداشتی و فرهنگی مقتضی، شدیدا سرمایه انسانی و بهره‏ه‏وری نیروی کار را کاهش و مانع رشد اقتصادی می‏گردد. به عبارت دیگر سلامت و بهداشت نیروی کار که به طور مستقیم با فقر فرد ارتباط دارد اثر مستقیمی بر رشد اقتصادی کشورها خواهد گذاشت. انسانها کسانی هستند که جامعه را می‏سازند. سرمایه انسانی در اقتصاد یکی از مهمترین عوامل در رشد اقتصادی به شمار می‏رود. سرمایه انسانی شامل کیفیت نیروی کار و دانش نهادینه شده در انسان است که باعث افزایش تولید و رشد اقتصادی کشورها می‏شود.

پاسخ: از همین عامل منفی می‏توان به عنوان عامل مصرف و به تبع آن، به عنوان عامل رشد تولید و شکوفایی اقتصادی بهره جست، مشروط بر این که برای بهره‏گیری از عامل منفی به گونهای سنجیده و مطلوب، اصول و قواعد اقتصادی در جلب سرمایه، اعم از داخلی و خارجی، مورد بهره‏برداری قرارگیرد. اقدامات زیرساختی دولت در زمینه بهداشت و آموزش باعث می‏شود که این نقظه ضعف به نقطه قوت تبدیل گردد.

  1. انسانها هزینه‏هایی را که از بابت کم شدن درآمدشان و کاهش وقت آزادشان متحمل خواهند شد را در انتخاب تعداد فرزندان خود محاسبه می‏کنند. آموزش زنان و افزایش تجربه کار فرصت‏های مولد را برای زنان بیشتر کرده و به همین خاطر هزینه‏های افزایش فرزند را برای آنها بالا می‏برد. همچنین در یک اقتصاد رو به رشد داشتن فرزند دارای هزینه‏های بالاتری است، زیرا آنها نیاز به آموزش بالاتر و مهارت‏های بیشتر برای مولدتر بودن نسبت به والدینشان دارند. پس رشد اقتصادی می‏تواند کاهش نرخ باروری به خودی خود را موجب شود.

پاسخ: این دیدگاه بیان می‏دارد که بطور طبیعی ما به سمت کاهش جمعیت و کاهش تعداد افراد خانوار پیش می‏رویم و هیچ قضاوت ارزشی در مورد آن بیان نمی‏دارد در حالی که سیاستگذاران یک جامعه وظیفه دارند با توجه به اثرات بسیار قوی و مثبت افزایش جمعیت، اقدامات لازم را جهت تسهیل این امر فراهم و از طرق مختلف افراد جامعه را تشویق به ازدیاد نسل نمایند.

 

نتیجه‏ گیری

 

جمعیت یک متغیر وضعیتی و حتی فراتر از آن یک متغیر طبیعی است، یعنی متغیر اصلی و تنها متغیری است که ریشه همه تغییرات است و هیچ نوع کنترلی نباید روی آن صورت گیرد و کنترل آن باعث بروز مشکلاتی می‏گردد که رفع آنها خود مشکلات عدیده دیگری را ایجاد می‏کند. لذا، کار سیاست‏گذار و نهادهای مسئول آن است که اقدامات لازم را جهت ازدواج به موقع افراد فراهم کنند تا رشد این متغیر، روند طبیعی خود را طی کند.

آنهایی که معتقد به کنترل جمعیت هستند در واقع با این کار می‏خواهند جمعیت را که یک متغیر طبیعی است با سایر متغیرها (که غیر طبیعی‏اند) هماهنگ کنند، اما تجربه و علم حکم می کند که اقتصاد را باید با جمعیت هماهنگ کرد و این با تلاش، مدیریت سنجیده و کارآمد و سیاست‏های مناسب اقتصادی، محقق می‏گردد.

دیدگاه ادیان الهی و به ویژه دین اسلام در مورد جمعیت مثبت است و جمعیت را متغیری طبیعی می‏دانند و ارزشی مثبت برای آن قائل هستند و این چیزی است که علم هم با پیشرفته‏ترین معیارها یعنی “پایداری” به آن رسیده است.

جمعیت منبع فناناپذیری است که میتواند نقش قاطعی در تحقق برنامه‏های اقتصادی- اجتماعی کشور ایفا کند. رابطه منطقی بین جمعیت و توسعه باعث توسعه هماهنگ اقتصادی و اجتماعی، اعتلای سطح زندگی و بهروزی مردم، تأمین سلامتی مادران و نوزادان، ایجاد محیط مساعد برای تحصیل و کار زنان، فراهم ساختن امکانات و بهبود شرایط تحصیل نسل‏های آینده، توجه به حقوق بشر و جلوگیری از جنگ و جدال‏ها و بالاخره حراست از محیط زیست، منابع حیاتی و دستاوردهای انسانی را نوید می‏دهد.

یعقوب محمودیان[۱]

 

[۱] . عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور واحد کنگاور (mahmodian61@gmail.com)

بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.