6 آذر, 1394
دکتر اله‌مراد سیف: دولت بگوید برای اقتصاد مقاومتی تاکنون چه کرده است؟

ستاد فرماندهی اجرای اقتصاد مقاومتی که رهبری فرمودند چه باید بکند؟

چند ماهی به دوسالگی ابلاغ سیاست‌های اقتصاد مقاومتی از سوی رهبر معظم انقلاب مانده است. دولت اذعان می‌کند این سیاست‌ها را محور کارهای خود قرار داده و به تمامی بندهای ۲۴گانه‌ی ابلاغی پایبند بوده است. از سوی دیگر اما ناظران اقتصادی و منتقدان دولت می‌گویند اقتصاد مقاومتی مورد بی‌مهری و بی‌توجهی دولت یازدهم قرار گرفته است.

چند ماهی به دوسالگی ابلاغ سیاست‌های اقتصاد مقاومتی از سوی رهبر معظم انقلاب مانده است. دولت اذعان می‌کند این سیاست‌ها را محور کارهای خود قرار داده و به تمامی بندهای ۲۴گانه‌ی ابلاغی پایبند بوده است. از سوی دیگر اما ناظران اقتصادی و منتقدان دولت می‌گویند اقتصاد مقاومتی مورد بی‌مهری و بی‌توجهی دولت یازدهم قرار گرفته است و از عملکرد دولت در این زمینه انتقاد می‌کنند. اما نکته‌ی قابل توجه در این‌باره، عدم ارائه‌ی یک گزارش رسمی درباره‌ی ‌اجرای اقتصاد مقاومتی است.

هنوز گزارشی درباره‌ی اقدامات دولت در اقتصاد مقاومتی و آنچه باید می‌کرده به‌طور رسمی منتشر نشده است. اما سؤال این است برای یک برنامه‌ی جامع در حوزه‌ی اقتصاد مقاومتی، چه باید کرد و از کجا باید شروع کرد؟
اله‌مراد سیف، استاد اقتصاد دانشگاه، جزء کسانی است که در حوزه‌ی شاخص‌های اقتصاد مقاومتی مطالعات فراوانی انجام داده است. وی در گفت‌وگوی تفصیلی با برهان درباره‌ی روش‌های ترویج ادبیات اقتصاد مقاومتی می‌گوید: اینکه درک درستی از سیاست‌های اقتصاد مقاومتی در جامعه ایجاد کنیم، بسیار مهم است. وی که هم‌اکنون دانشیار دانشکده‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی دانشگاه جامع امام حسین است، معتقد است: به‌صورت زمان‌بندی‌شده باید بدانیم که در یک سال تا پنج سال آینده قرار است چه اتفاقاتی افتاده و اقتصاد ما به چه جایگاهی برسد و خروجی ما چه خواهد بود و این خروجی‌ها قرار است چه تأثیراتی در کجا داشته باشد و چگونه قرار است مسائل کلان اقتصاد ما مثل تورم، اشتغال و… که همه روی آن متفق هستند حل شود؟ گفتگوی تفصیلی برهان با دکتر اله مراد سیف استاد اقتصاد دانشگاه را بخوانید.
 
  
آقای دکتر! مقام معظم رهبری از زمان ابلاغ سیاست‌های اقتصاد مقاومتی بارها به دستگاه‌های مختلف دولتی و غیردولتی درباره نقشه راه اجرای این سیاست‌ها تذکرات و راهکارهایی را ارائه دادند. اخیراً نیز در دیداری که با خبرگان رهبری داشتند اجرای اقتصاد مقاومتی را مستلزم وجود یک برنامه اجرایی و منسجم دانستند. به نظر جنابعالی، دولت برای تدوین چنین برنامه‌ای باید چه اقداماتی انجام دهد؟
باید بدانیم سیاست‌های اقتصاد مقاومتی سیاست‌های مشخصی است که ۲۴ بند دارد. در واقع این ۲۴ بند نقشه راهی برای پیاده‌سازی اقتصاد مقاومتی هستند. به این معنا که ما باید ابتدا ببینیم چه کسانی در هرکدام از بندهای اقتصاد مقاومتی ذی‌نفع هستند و مسئولین و نهادهایی که باید این بندها را اجرا کنند مشخص شوند. چراکه ما در جهت تحقق این هدف برای ایجاد پیوند بین این نهادها، هم به قانون و هم به نهادهایی که به‌عنوان مکمل قانون عمل کرده و بسترساز تحقق و اجرای اقتصاد مقاومتی هستند نیاز داریم.
ضمن اینکه مجموع این بندها یک روح حاکم دارند که نباید از آن غفلت کرد. یعنی ما علاوه بر اینکه به‌صورت موضوعی باید اهداف بندهای سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را دنبال کنیم باید آنچه هدف اساسی از تحقق این سیاست‌هاست و در مقدمه ابلاغیه سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی توسط مقام معظم رهبری ذکر شده است که اقتصاد مقاومتی اقتصادی درون‌زا و برون‌گرا و عدالت پایه است که باید تحقق یابد. در نهایت قرار است که تحولات اساسی در صحنه اقتصاد ملی اتفاق بیفتد نه اتفاقات مقطعی در پاسخ به یک نیاز مقطعی، یعنی ما در ابتدا باید به یک برداشت مشترک از اقتصاد مقاومتی برسیم و دولت، بخش خصوصی و مردم یک گفتمان مشترک و همفکری با هم داشته باشند که سیاست‌های کلان و کلی اقتصادی بتوانند در جهت هدف به‌صورت هم‌افزا حرکت کنند و این‌طور نباشد که وقتی وارد اجرا می‌شویم به‌صورت بخشی عمل کنیم چراکه با اجرای بخشی، بعداً سیاست‌ها متضاد یکدیگر عمل می‌کنند. مثلاً فرض کنید در بخش بازرگانی یک هدف‌گذاری می‌کنیم که این هدف‌گذاری ممکن است با هدف‌گذاری ما در بخش صنعت کاملاً متضاد باشد یا هدف‌گذاری مالیاتی می‌کنیم که کاملاً در مقابل هدف‌گذاری در بخش تولید عمل می‌کند.
الآن بحثی که اهمیت زیادی دارد موضوع پذیرش این نگاه از سوی مسئولان اجرایی کشور است. به نظرتان دولت یازدهم با تفکرات اقتصادی که دارند به اقتصاد مقاومتی باور دارند؟ به‌هرحال چندی پیش در رسانه‌ها تعریف خاصی از اقتصاد مقاومتی توسط آقای نهاوندیان مطرح شده بود که ایشان مدعی شده بودند: بهترین روش برای اجرای اقتصاد مقاومتی رسیدن به منافع مشترک با طرف‌های غربی است که به نظر می‌رسد تعریف جدید، انحرافی و متفاوتی از اقتصاد مقاومتی باشد.
ببینید خود اقتصاد مقاومتی و سیاست‌های کلی آن بحث مشخصی است. بحث این است که این اهداف می‌توانند چگونه تحقق پیدا کنند. در اینجا ما می‌توانیم سیاست‌های مختلفی را داشته باشیم. یعنی به این معنا که ما لزوماً یک رویکرد واحد برای تحقق این سیاست‌ها نداریم ضمن اینکه باید از همه پتانسیل‌ها نیز استفاده کنیم. به عبارتی می‌توان گفت: ما به رویکردی که دولت دنبال می‌کند نیاز داریم ولی این حرف به این معنی نیست که به سایر رویکردها نیاز نداریم. بلکه رویکردهای مختلف باید به‌صورت مکمل و نه جانشین یکدیگر، عمل کنند تا این هدف تحقق پیدا کند.
یعنی اولاً اقتصاد مقاومتی به این معنی است که ما در واقع مبنای اصلی را واسطه داخلی قرار دهیم و روی این موضوع یک گفتمان مشترک ایجاد کنیم چون باید ظرفیت‌های داخلی را به‌عنوان مبنای اصلی در نظر بگیریم. وگرنه اینکه ما باید از فرصت‌ها و ظرفیت‌های بیرونی استفاده کنیم کاملاً پذیرفته است. ولی اگر فکر کنیم که می‌توانیم صرفاً با توجه به سیاست‌های تجارت خارجی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی مشکلات اقتصادی‌مان را حل کنیم این موضوع با روح اقتصاد مقاومتی در تضاد است چراکه در اقتصاد مقاومتی بناست که خود عوامل داخلی درگیر این قضیه شوند یعنی بنا نداریم که دیگران تولید کرده و ما مصرف کنیم بلکه قرار است خود ما تولیدکننده باشیم و از ظرفیت‌های داخلی استفاده کنیم.
پس اینکه ما درک درستی از سیاست‌های اقتصاد مقاومتی در جامعه ایجاد کنیم بسیار مهم است. بعد می‌توانیم برای تحقق این سیاست‌ها به سراغ رویکردهای مختلف برویم. در اینجا حتماً باید رویکردهای مختلف و متنوع حاضر باشند و این حرف که ما بدون استفاده از فرصت‌های بیرونی می‌توانیم این سیاست‌ها را اجرایی کنیم به همان اندازه اشتباه است که اگر کسی بگوید تنها با استفاده از فرصت‌های بیرونی این سیاست‌ها قابل اجراست.
باید به‌صورت زمان‌بندی‌شده بدانیم که در یک سال یا پنج سال آینده قرار است چه اتفاقاتی افتاده و اقتصاد ما به چه جایگاهی برسد و خروجی ما چه خواهد بود و این خروجی‌ها قرار است چه تأثیراتی در کجا داشته باشد و چگونه قرار است مسائل کلان اقتصاد ما مثل تورم، اشتغال و… که همه روی آن متفق هستند حل شود؟
البته مقصود من بیشتر عملکرد و تفکرات اقتصادی دولت یازدهم در دو سال گذشته است. مثلاً طبق آمار مرکز آمار، واردات کشور در دو سال گذشته به‌شدت افزایش یافته است به‌طوری‌که چیزی در حدود ۶ سال گذشته واردات داشته‌ایم. به نظرتان این نوع نگاه و افزایش واردات در کشور با اقتصاد مقاومتی مغایرتی ندارد؟
من بنا ندارم در مورد افراد یا نحوه مدیریت آن‌ها قضاوت کنم. عرض من این است که دولت در مجموع سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را پذیرفته است. ضمن اینکه این سیاست‌ها، سیاست‌های مدونی هستند که خیلی قابل تفسیر نیستند.
همان‌طور که حضرت آقا فرمودند: دولت باید برای اجرای این سیاست‌ها برنامه داشته باشد و ستادی برای هماهنگی آن ایجاد شود. اگر دولت همین رویکرد را به یک برنامه اجرایی تبدیل کرده و توضیح دهد که قرار است هرکدام از این بندها چگونه و در چه زمانی تحقق پیدا کنند. یعنی مثلاً ما در ۶ ماه یا یک سال آینده باید منتظر چه خروجی‌هایی از اجرای اقتصاد مقاومتی باشیم و قرار است چگونه این اهداف تحقق یابند. انتظار ما از دولت این است که در یک برنامه زمان‌بندی‌شده مشخص با رویکردهای مختلف که قطعاً باید ظرفیت‌های داخلی در آن لحاظ شده باشد این کار را جلو ببرد. البته ممکن است نگاه دولت یازدهم بیشتر به ظرفیت‌های بیرونی باشد. همان‌طور که گفتم این موضوع به‌عنوان یک رویکرد زمانی می‌تواند پذیرفته باشد که در قالب یک برنامه مشخص به تحقق اهداف اقتصاد مقاومتی پاسخگو باشد. فعلاً دولت برنامه زمان‌بندی‌شده‌ای برای ارائه ندارد بلکه برنامه‌هایی به‌صورت کلان و بخشی تهیه شده است که هنوز یا به مرحله اجرا نرسیده یا حداقل ما اطلاعی از اجرای آن نداریم.
پس اینکه ما درک درستی از سیاست‌های اقتصاد مقاومتی در جامعه ایجاد کنیم بسیار مهم است. بعد می‌توانیم برای تحقق این سیاست‌ها به سراغ رویکردهای مختلف برویم. در اینجا حتماً باید رویکردهای مختلف و متنوع حاضر باشند
به نظرتان ستاد فرماندهی اجرای اقتصاد مقاومتی که حضرت آقا نیز به آن اشاره داشتند باید چه وظایف و اختیاراتی داشته باشد؟
وقتی که ما در سال‌های اخیر تحریم بودیم ستادی به نام ستاد تدابیر ویژه تشکیل شد. این ستاد در مواقع ضروری گره‌گشایی می‌کرد و مشکلاتی را که بر اثر تحریم‌ها پیش می‌آمد و شرایط پیچیده می‌شد با اختیارات ویژه‌ای که داشت از بحث تحریم‌ها و مشکلات ایجادشده گره‌گشایی می‌کرد. اینجا نیز بناست یک ستادی داشته باشیم که با توجه به اختیارات ویژه‌ای که دارد بتواند گره‌گشایی کند. چون دستگاه‌های ما به‌طور معمول وظایف بخشی دارند و هر دستگاهی به‌صورت بخشی کار خودش را دنبال می‌کند. ضمن اینکه دستگاه‌ها در وضعیت معمول هیچ‌گونه وظیفه‌ای که بخواهند با سرعت بیشتر و به‌صورت جهادی عمل کنند ندارند و بیشتر وظایف و کارهای روتین خودشان را انجام می‌دهند. در این میان ممکن است در عمل، تضادهای بین بخشی اتفاق بیفتد که اگر ما مرکزیتی نداشته باشیم که مجموع اختیارات در آنجا باشد تا بتواند هماهنگی‌های لازم را بین دستگاه‌های مختلف برقرار کند ممکن است در همین اختلافات بین دستگاهی کار زمین‌گیر شده و اهداف مدنظر، در زمان خودش تحقق پیدا نکند. تمام این مسائل برای این است که ما قرار است به‌صورت زمان‌بندی‌شده اهداف این سیاست‌ها را محقق کنیم و قرار نیست که ما ایده‌ای را مطرح کنیم و در بلندمدت منتظر باشیم و ببینیم که آیا اتفاقی خواهد افتاد یا نه؟
پس باید به‌صورت زمان‌بندی‌شده بدانیم که در یک سال یا پنج سال آینده قرار است چه اتفاقاتی افتاده و اقتصاد ما به چه جایگاهی برسد و خروجی ما چه خواهد بود و این خروجی‌ها قرار است چه تأثیراتی در کجا داشته باشد و چگونه قرار است مسائل کلان اقتصاد ما مثل تورم، اشتغال و… که همه روی آن متفق هستند حل شود؟
آقای دکتر! همان‌طور که مستحضر هستید برنامه ششم توسعه در حال نگارش است. گمانه‌زنی‌ها حکایت از عدم تفاوت ساختاری این برنامه با برنامه‌های قبلی دارد. به نظرتان برای اجرای اقتصاد مقاومتی چه نکاتی باید در نگارش برنامه‌ها لحاظ شود؟
ما در برنامه‌ریزی مشکلاتی داریم. ما عموماً برنامه‌های جامع می‌نویسیم درحالی‌که برنامه جامع مناسب وضعیت ما نیست. در واقع باید مسائل را به‌صورت جزئی‌تری دنبال کنیم و به‌صورت هسته‌های برنامه‌ریزی که مجموع برنامه کلان شامل آن هسته‌هایی است که قرار است از همین ظرفیت‌ها در جای خودش استفاده شود. برای مثال ما ۳۰ استان داریم این استان‌ها باید برای اجرا مبنا باشند یعنی ما نمی‌توانیم فکر کنیم که یک جایی در تهران مانند سازمان مدیریت، برنامه‌ای را ابلاغ و دیگران حتماً آن را اجرا می‌کنند. یعنی خود این استان‌ها باید وضعیت خودشان را برآورد کرده و اهداف خود را مشخص کنند و فاصله بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب را در قالب برنامه تعریف کنند و در این تعریف به دنبال این باشند که چگونه باید از ظرفیت‌های خودشان استفاده کنند. در مراحل بعد اگر دیدیم این‌ها مشکل منابع دارند بتوانیم از منابع ملی به آن‌ها تزریق کنیم تا پاسخگوی نیاز آن‌ها باشیم تا بتوانند مسائل را مدیریت کنند.
 یعنی به نظرم باید هم در برنامه‌ریزی و هم در اجرا غیرمتمرکز عمل کنیم. حالا ممکن است یک مقدار قالب برنامه‌ریزی تغییر یابد. بنابراین ضمن اینکه برنامه ششم حتماً باید مبتنی بر اقتصاد مقاومتی شکل بگیرد باید در شکل برنامه‌ریزی هم اصلاحاتی اتفاق بیفتد تا در اجرا مطمئن باشیم که این اهداف تحقق پیدا می‌کنند. شما اگر برنامه‌های اول تا پنجم را نگاه کنید می‌بینید که این برنامه‌ها خوب نوشته و تنظیم شده‌اند، اما آیا این برنامه‌های خوب اجرا هم شده است یا نه؟ یعنی اگر واقعاً اهدافی که در برنامه‌های ما بود تحقق پیدا می‌کرد ما الآن وضعیت خیلی متفاوتی داشتیم. بنابراین باید یک آسیب‌شناسی برای خود نظام برنامه‌ریزی داشته باشیم.
این حرف که ما بدون استفاده از فرصت‌های بیرونی می‌توانیم این سیاست‌ها را اجرایی کنیم به همان اندازه اشتباه است که اگر کسی بگوید تنها با استفاده از فرصت‌های بیرونی این سیاست‌ها قابل اجراست.
عده‌ای از کارشناسان برنامه‌های توسعه در طول این سال‌ها را نوعی نگاه آرمان‌گرایانه می‌دادند. نظر جنابعالی در این زمینه چیست؟
آرمان‌گرایانه بودن ایرادی ندارد منتهی به این شرط که برداشت درستی از واقعیت‌ها، ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و چالش‌ها وجود داشته باشد. یعنی یک برنامه آرمان‌گرای واقع‌نگر. بالاخره قرار است در جامعه ما این آرمان‌ها تحقق یابدلذا حتماًباید این آرمان‌ها را ببینیم ولی در کنار آن باید واقع‌نگر باشیم. یعنی ظرفیت‌ها را درست تشخیص داده و مکانیسم اجرا طوری باشد که توانایی پای کار آوردن این ظرفیت‌ها را داشته باشد. حتی اگر شما برنامه را کاملاً منطقی و مرتبط با ظرفیت‌ها تنظیم کنید ولی مکانیسم اجرا دچار مشکل باشد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
چون قرار است این برنامه اجرا شود. در اجرا باید دید چه نهادهایی قرار است درگیر شوند چگونه قرار است این پاسخگویی شکل بگیرد و قرار است مسئولیت‌ها چگونه توزیع شوند؟ این‌ها مسائلی است که در نظام برنامه‌ریزی باید اصلاح شود. ضمن اینکه مقالات و کتب زیادی در این زمینه‌ها وجود دارد که به نظرم باید مورد استفاده قرار گیرند تا ضریب تحقق اهداف ما بیشتر شوند.
مقام معظم رهبری بارها در فرمایشاتشان گفته‌اند: “فرهنگ از اقتصاد مهم‌تر است” به نظرتان مسائل فرهنگی تا چه حدی می‌تواند در اجرای اقتصاد مقاومتی مؤثر باشد؟ برای مثال متأسفانه در ایران تعصب چندانی روی کالاهای ایرانی وجود ندارد. اما در برخی از کشورهای توسعه‌یافته خصوصاً در شرق آسیا می‌بینیم مردم این کشورها استفاده از کالای خارجی را برای خود نوعی فعل منفی و حقارت آمیز می‌دانند.
اشکالی که وجود دارد و کمی این موضوع را پیچیده می‌کند این است که هیچ فرهنگی یک‌شبه ایجاد یا تغییر نمی‌کند. یعنی مجموع انگیزش‌ها و پاداش‌هایی که در گذشته تاریخی ما به رفتارها داده شده است فرهنگی را ساخته است که به‌راحتی قابل تغییر نیست. البته این حرف به این معنا نیست که ما نمی‌توانیم یا نباید فرهنگمان را تغییر دهیم. این موضوع هم بحث‌های آموزشی و هم بحث‌های تبلیغی دارد. ضمن اینکه باید انگیزش‌ها نیز تغییر کنند. ببینید افراد عموماً بر اساس منافع شخصی خودشان تصمیم می‌گیرند.
جامعه و حکومت‌ها ولی بیشتر به دنبال منافع عمومی هستند حالا هنر برنامه‌ریزی این است که این منافع فردی را با منافع عمومی هماهنگ کند. یعنی من ضمن اینکه به دنبال منافع خودم هستم نفع عمومی را نیز دنبال کنم. الآن در عمل بین این دو تضاد وجود دارد. لذا ما نباید فکر کنیم این تضاد طبیعی است و می‌توانیم به مردم بگوییم چون خرید کالای ایرانی اثرات مثبتی بر اقتصاد دارد باید کالای ایرانی را به هر قیمت و کیفیتی بخرید. باید بدانیم این معادله به‌صورت یک‌طرفه قابل حل شدن نیست و باید هم از جانب تولیدکننده و هم مصرف‌کننده باشد یعنی هم به تولیدکننده بگوید که باید درست تولید کند وهم به مصرف‌کننده بگوید باید الگوی مصرف درستی داشته باشد. ضمن اینکه حتماً باید در جامعه بیان شود که وقتی ما یک کالای خارجی می‌خریم به این معناست که یک فرصت شغلی را از فرزندان خودمان گرفته‌ایم. حالا باید از خود بپرسیم آیا کیفیت این کالای خارجی ارزش این‌همه هزینه کردن را دارد یا نه؟
مسئله این است که در برخی از کالاها کیفیت کالای ایرانی اگر بیشتر از کالای مشابه خارجی نباشد کمتر هم نیست اما باز می‌بینیم که عده‌ای از مردم به دلایل ضعف فرهنگی و مسائلی از قبیل فخر به کالای خارجی و… سراغ کالاهای خارجی می‌روند.
متأسفانه به دلیل گذشته‌ای که عرض کردم ما با این مسائل روبه‌رو هستیم. به نظرم رسانه‌ها به‌خصوص رادیو و تلویزیون در ارائه برنامه‌های آموزشی در این زمینه مسئول هستند. لذا باید تأثیر کلان این تصمیم‌گیری‌های فردی و خرد در قالب‌های گوناگون هنری برای مردم به‌خوبی بیان شود تا مردم بدانند با خرید کالاهای خارجی به اقتصاد ملی کشور آسیب می‌زنند. بعضی‌اوقات مردم تصمیم می‌گیرند اما خبری از هزینه‌های تصمیم‌گیری خود ندارند لذا این موضوع و مطلع کردن مردم خللی است که باید اصلاح شود. وگرنه نمی‌توان مردم را مجبور به خرید کالای وطنی کرد بلکه مردم باید آگاهانه تصمیم بگیرند.
دولت هم باید شرایطی ایجاد کند که حق انتخاب برای مردم وجود داشته و فروش هیچ کالایی به‌صورت انحصاری نباشد. ضمن اینکه بعضی‌اوقات بی‌اطلاعی ما از کیفیت و خدمات پس از فروش برخی از کالاها موجب خرید این کالاها می‌شود. برای مثال ممکن است فردی کالای خارجی را خریداری کند اما بعد از مدتی متوجه شود قطعات این کالا در ایران وجود ندارد. یعنی بهتر است با دادن اطلاعات کامل به مردم آن‌ها را در خرید کالاها آگاه‌تر کنیم. مطمئن باشید با این کار اتفاقات بسیار بهتری رخ خواهد داد.
با تشکر از وقتی که در اختیار برهان قرار دادید.*

منبع : برهان

بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.