۱٫به طور قطع، نداشتن رابطه اقتصادی با امریکا برای ایران هزینه های اقتصادی ای را به همراه دارد. چرا که ایران به دلیل این عدم همکاری با امریکا، در زمینه مبادلات تجاری بین المللی با مشکلاتی مواجه می شود که یا نمی تواند به برخی کالا ها دسترسی داشته باشد و یا اینکه برای تهیه آنها، بایستی از کانال واسطه ها وارد شود و هزینه ای مضاعف بر قیمت جهانی کالا را بپردازد. اما نکته ای که نبایستی از آن غفلت ورزید این است که با این فشارها و تحریم ها، ملت ایران فهمید که بایستی بر روی پای خود بایستد و نیازهاش را با توجه به توان داخلی تامین نماید. به عبارت دیگر، تحریم ها عاملی جهت تحرک ساختارهای درونی برای رفع نیازها گشت.

۲٫حتی اگر ایران با امریکا رابطه داشته باشد و مشکلی بر سر راه تجارت بین المللی ایران وجود نمی داشت و ایران می توانست کالاهای مورد نیازش را به راحتی خریداری کند، باز هم مشکلات ساختاری و بلند مدتی که مانع درون زایی و رشد اقتصادی ایران می شد، به قوت خود باقی می ماند. در واقع، رابطه ایران و امریکا از منظر اقتصادی صرفاً وضعیت ایران را در کوتاه مدت بهبود می بخشد اما مشکلات نهادینه شده اقتصاد ایران را مرتفع نمی کند. همچنین بررسی تاریخ رابطه امریکا با کشورهای دیگر و ایران قبل از انقلاب به خوبی بیانگر این امر است که امریکا رابطه خود با سایر کشورها را به گونه ای تنظیم می کند که در بلند مدت، منافع استکباری اش تامین شود و اجازه رشد و تحول ساختاری که می تواند به استقلال و خودکفایی و رشد دائم و پایدار یک کشور بینجامد را نمی دهد.

۳٫حتی اگر بتوان فرض کرد (البته به نظر فرض محالی می رسد!!) که روزی امریکا تصمیم به کنار گذاشتن خوی استکباری و سلطه طلب خود بگیرد و بخواهد که بر اساس احترام به منافع سایر کشورها، با آنها مذاکره نماید، می توان به ورود به مذاکره با امریکا خوش بین بود. اما در این شرایط نیز بایستی با تدوین یک استراتژی مناسب که بر اساس جذب منافع حداکثری برای ایران و جهان اسلام است، وارد مذاکره با امریکا شد. در اینصورت مذاکره و ایجاد رابطه می تواند مفید فایده باشد. اما این امر بسیار بعید است که خوی فرعونی این مستکبر جهانی به او اجازه احترام به انسان ها و ملت های غیر امریکایی را بدهد، اما به فرض هم که این تحول فکری و روحی در دولتمردان امریکایی ایجاد شود و آنان تعهد باور پذیر ارائه دهند که دست از خرابکاری داخلی و خارجی علیه ایران برمی دارند، لذا ایران می تواند در کوتاه مدت و بلند مدت از رابطه اقتصادی با امریکا سود برد.

۴٫اقتصاددانان معتقدند که اصل اساسی جهت توسعه و پیشرفت یک کشور، حرکت و تلاش در ساختارهای درونی یک اقتصاد است و عوامل بیرونی صرفا در تسریع و یا کند نمودن فرایند پیشرفت موثرند. بر این اساس، اگر روزی بین ایران و امریکا رابطه ای نیز برقرار شود، این رابطه صرفا به عنوان یک محرک بیرونی عمل کرده و بدون “همت و کار مضاعف” از سوی “مردم” و فعالین اقتصادی و حمایت و توجه ویژه به “کار وسرمایه ایرانی”، اقتصاد ایران بازهم به پیشرفت نخواهد رسید. باید به این نکته واقف بود که کلید پیشرفت یک ملت به دستان خود آن ملت است نه بیگانگان…

۵٫نکته پایانی این سلسله نوشته را با فرمایشی از مقام معظم رهبری به پایان می بریم :

” ملت ایران اگر بخواهد وضع مالی و اقتصادی خود را اصلاح کند، این به عزم، به اراده، به تصمیم، به کار همه طبقات، به همکاری با دولت و حمایت از مسوولان کشور، به شجاعت در اقدام، به تاثیر نپذیرفتن از سیاست های خارجی خصمانه، به تاثیر نپذیرفتن از تبلیغات بیگانه احتیاج دارد. این هاست که وضع یک ملت را درست می کند نه رابطه با امریکا”[۲]

[۱] علاقمندان برای مطالعه بیشتر در زمینه ابعاد اقتصادی رابطه با امریکا به کتاب “ارزیابی رابطه با امریکا از دیدگاه اقتصادی” نوشته آقای حسن دادگر رجوع کنند.

[۲] پیام مقام عظمای ولایت به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانی، ۱۳۷۷٫