10 آذر, 1394
دکتر حسین راغفر در مقاله‌ای تحلیلی برای دفاع اقتصادی نوشت:

‌۵ دلیل پیش قدم شدن آمریکایی‌ها برای مذاکره اقتصادی با جمهوری اسلامی

یکی از واقعیت های موجود در اقتصاد ایران، جنگ تمار عیار اقتصادی است که غرب با محوریت آمریکا بر کشور تحمیل نموده است. دنیای غرب در طول چند دهه گذشته به ویژه سال های اخیر سعی نموده تا با تمرکز بر نقاط ضعف اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، با ایجاد مزاحمت در اقتصاد ایران، عرصه را بر معیشت مردم تنگ و از این طریق کشور را با چالش روبرو کند.

دکتر حسین راغفر – اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا

 

یکی از واقعیت های موجود در اقتصاد ایران، جنگ تمار عیار اقتصادی است که غرب با محوریت آمریکا بر کشور تحمیل نموده است. دنیای غرب در طول چند دهه گذشته به ویژه سال های اخیر سعی نموده تا با تمرکز بر نقاط ضعف اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، با ایجاد مزاحمت در اقتصاد ایران، عرصه را بر معیشت مردم تنگ و از این طریق کشور را با چالش روبرو کند. در این عرصه جنگ تمام عیار، به نتیجه رسیدن توافق هسته ای نقطه عطفی است. اگرچه محور اصلی این مذاکرات، مساله هسته ای و تحریم ها بوده است ولی طبق توافق صورت گرفته قرار است به لغو تحریم های اقتصادی منجر گردد که در این صورت، دستاورد بزرگی حاصل شده است.

مسلما این موضوع با حفظ هوشمندی می تواند تبدیل به نقطه عطفی در مناسبات جمهوری اسلامی ایران با دنیای خارج شود و فرصت های بزرگی را فراروی کشور در همه زمینه ها به ویژه اقتصادی بگشاید. مشروط به اینکه عزم سیاسی در بالاترین سطوح نظام وجود داشته باشد و دولت یک برنامه فعال و روشن برای بهره گیری از این فرصت های بالقوه طراحی کند تا با همدلی و همزبانی و تمرکز همه ظرفیت های کشور، این فرصت تاریخی را تبدیل به نقطه عطفی برای غلبه تدریجی بر همه موانع تاریخی- اجتماعی توسعه و رفع کاستی های ساختاری و موانع نهادی فراروی پیشرفت کشور کند.

یکی از موضوعات اساسی که پیرامون این مذاکرات مطرح است، این سوال است که “چرا غرب در نهایت حاضر به مذاکره با جمهوری اسلامی شد؟” با توجه به بررسی های صورت گرفته این گونه به نظر می رسد مجموعه ای از عوامل سبب این موضوع شده است که در ادامه به آن اشاره می کنم.

نخست اقتدار نظامی ایران است. اراده نظامی و سیاسی ایران مانع اصلی تحقق اهداف آمریکا و غرب در منطقه بوده است. زمانی که غرب تصمیم به براندازی رژیم بشار اسد گرفت وزیر خارجه وقت این کشور- هیلاری کلینتون- در یک مصاحبه، آشکارا از عزم دولت کشورش برای سرنگونی رژیم بشار اسد طی سه روز از آغاز عملیات نظامی سخن گفت و وزیر خارجه وقت ترکیه- و نخست وزیر کنونی- به عنوان متحد غرب و رژیم های عربی در ائتلاف ضد اسد، با تبختر و نخوت اظهار داشت که سرنوشت سوریه در دست ترکیه است و ظرف چند روز آینده تعیین خواهد شد. از آن زمان تاکنون بیش از چهار سال و اندی می گذرد و ائتلاف جهانی اگرچه از سوریه یک ملت از هم گسیخته و نابود شده بجای گذاشته است اما تنها بخاطر اراده نظامی ایران عاجز از دسترسی به هدف خود بوده است. همینطور است در جنگ ۳۳ روزه در جنوب لبنان، جنگ در غزه، تلاش برای تجزیه عراق، و جنگ تحمیلی اخیر به یکی از فقیر ترین کشور های دنیا، یعنی یمن. مانع اصلی در این بحران آفرینی ها اقتدار نظامی ایران برای خنثی کردن اهداف منطقه ای غرب و شکستن توطئه محاصره کشور به مرز های جغرافیای آن به منظور ایجاد ناامنی های گوناگون از این مرز ها علیه امنیت ملی ما بوده است. نباید فراموش کنیم که داعش تا چند ماه پیشتر به چند کیلومتری مرز های کشور نزدیک شده بود و تنها حمایت های نظامی ایران از مردم عراق در مبارزه با داعش بوده است که آنها را به عقب رانده است؛ اقدامی که ائتلاف آمریکا با ۱۵ کشور دیگر از جمله انگلیس وترکیه و عربستان و قطر و اردن و بقیه کشور های عضو این ائتلاف، ناتوان از انجام آن بوده اند.

تجربه شکست نظامی بزرگترین قدرت نظامی جهان- یعنی آمریکا و ناتو- پس از حمله به یکی از فقیر ترین کشور های جهان- یعنی افغانستان- و بدنبال آن به عراق زخم خورده و ناتوان از سه دهه جنگ، همراه با افول اقتصادی غرب حکایت از پایان عصر لشگرکشی برای تحمیل اراده قدرت های نظامی- اقتصادی جهان به کشور های دیگر دارد. به همین دلیل آمریکا و غرب برای تضمین منافع بلند مدت خود به یک قدرت منطقه ای نیاز دارند و در میان همه کشور های منطقه این اقتدار نظامی ایران است که می تواند ضامن صلح و امنیت منطقه ای و تضمین کننده منافع بلند مدت غرب باشد. به این ترتیب ایران می تواند شریک راهبردی غرب در این منطقه حساس جهانی باشد.

دومین دلیل غرب برای همکاری و اعطای امتیاز به ایران در مذاکرات ۱+۵ انگیزه های اقتصادی است. سقوط آزاد اقتصاد ایالات متحده، بحران اقتصادی اروپا به ویژه در کشور های یونان، پرتغال، اسپانیا، و ایتالیا، و سقوط ارزش یورو، حکایت از ضعف بنیه اقتصادی غرب برای تداوم ماجراجویی های نظامی در چارگوشه دنیا دارد. ظهور اقتصاد چین به عنوان ابرقدرت آتی جهان امروزه تبدیل به کابوس ایالات متحده آمریکا در مناسبات جهانی شده است و برای کُند کردن این روند و خرابکاری در این مسیر از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد. نکته قابل توجه در پیدایش امپریالیزم جدید چین این است که برای نخستین بار در تاریخ تمدن بشر ظهور این قدرت جهانی نه بواسطه سلطه نظامی بلکه تنها با گسترش نفوذ اقتصادی در حال تسخیر دنیاست. عامل اقتصادی موثر دیگر در متقاعد شدن آمریکا برای عقد قرارداد با ایران، زیان های اقتصادی است که شرکای آمریکا از همراهی در این ائتلاف متحمل شده بودند و اعتراض های آنها به سست شدن این ائتلاف منتهی شده بود و تداوم همراهی شرکای این ائتلاف در چشم انداز قابل رویت امکانپذیر نبود.

دلیل سوم غرب برای عقد قرارداد با ایران انگیزه های سیاسی است. کاهش تنش با یک قدرت منطقه ای پس از ۳۶ سال، می تواند بزرگترین دستاورد سیاسی اوباما باشد و حزب دموکرات را در رقابت های داخلی ریاست جمهوری آتی به پیروزی رساند. بروز تهدید های جدید امنیتی همچون داعش و نااطمینانی هایی که متحدین غرب را در منطقه تهدید می کنند و ائتلاف کشور های غربی و منطقه ناتوان از مدیریت این ناامنی ها و نااطمینانی ها بودند، نقش ثبات بخش ایران در منطقه حساس خلیج فارس برای تامین منافع بلندمدت غرب را برجسته تر می کند.

دلیل چهارم برای عقد قرارداد با ایران انگیزه های فرهنگی است. سلطه فرهنگی اصلی ترین و مهمترین وسیله سایر اَشکال سلطه های اقتصادی و نظامی است. حفظ هژمونی (سلطه توام با رضایت) آمریکا و غرب مستلزم این باور در بین ملل دیگر است که گریزی از پذیرش سلطه غرب نیست و در تحمیل این باور بخش قابل توجهی از رسانه های کشور های زیر سلطه نیز درکارند. قدرت، دانش و معرفت می سازد و رابطه قدرت – سلطه و زیرسلطه- را از طریق این دانش بازتولید می کند. این دانش نباید به چالش کشیده شود. حال که توان نظامی تحمیل منویات غرب در حال افول است، اهمیت باور ها در حفظ رابطه سلطه برجسته تر می شود. به ویژه اینکه در منطقه حساس خاورمیانه که احساسات ضد غربی رو به فزونی است، و ارزیابی غربی ها این است که عموم ایرانی ها علاقمندی زیادی برای ارتباط با غرب دارند، اتحاد با ایران به عنوان قدرت منطقه ای می تواند به رام کردن این احساسات بیانجامد و تداوم حضور غرب را در این منطقه با توجه به رقیب قدرتمندی همچون چین طولانی تر کند.

دلیل پنجم همکاری غرب برای عقد قرارداد با ایران ممانعت از پیشرفت صنعتی ایران است. ایران تحت فشار و تحریم و محدودیت های دسترسی به منابع ارزی باد آورده نفتی می تواند مسیر درست توسعه صنعتی را پیدا کند. طی دوره جنگ تحمیلی و همزمان با محاصره اقتصادی کشور، صد ها واحد ریخته گری و صنایع کوچک قطعه سازی شکل گرفتند که می توانستند بنیان یک توسعه صنعتی برای کشور را پایه ریزی کنند. با خاتمه جنگ و تغییر جهتگیری های اقتصادی کشور همراه با افزایش درآمد های ارزی و واردات گسترده بسیاری از این واحد های تولیدی از بین رفتند. در فرایند تصویب بودجه سال ۱۳۹۴ برای نخستین بار طی دوره ۲۶ ساله پس از جنگ تحمیلی، سخن از یافتن راه های تامین مالی کشور بدون اتکاء به درآمد های نفتی- که می تواند مسیر واقعی رشد بخش خصوصی در اقتصاد باشد- مطرح و راهکار های مناسبی پیشنهاد شد که با تفاهم اولیه ۱+۵ اعلام شده در فروردین ماه ۱۳۹۴ همه آنها به فراموشی سپرده شد.

 

بدون دیدگاه

نظرات بینندگان

نظرات بینندگان

پر کردن قسمت ستاره الزامی میباشد.